ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٧٠٠ - باب پنجاه و چهارم آنچه در خواب بدين قوم نمايند
بيرون آوردند همه بلاها فرا ديدار آمد[١].
از استاد ابو على رحمه اللّه شنيدم كه گفت آنگه كه ابراهيم با اسمعيل عليهما السّلام[٢] [انّى ارى فى المنام انّى اذبحك اسمعيل گفت[٣]] و اين جزاء آنست كه بخسبد اگر ترا خواب نبودى پسرت را قربان[٤] نفرمودندى [و گويند] [خداوند تعالى[٥]] بداود ٧ وحى فرستاد كه اى داود دروغ گويد هركه[٦] دعوى دوستى من كند و چون شب درآيد[٧] بخسبد.
[و خواب ضدّ علم است و براى اين گفته است شبلى كه اندكى خواب در هزار سال فضيحتى بود[٨]].
و شبلى گويد حق [تعالى[٩]] اطّلاع كرد بر من[١٠] و گفت هركه بخسبد غافل بود[١١] و [هركه] غافل [شود] محجوب بود[١٢] و شبلى بعد از آن[١٣] نمك در چشم كردى تا ويرا خواب[١٤] نيامدى و اندرين معنى گفتهاند:
[١] - مب: اصل همه بلاى آنگه بود كى حوا بيرون آمد.
[٢] - مب: چون ابراهيم اسماعيل را گفت اى پدر.
[٣] - اصل، مب: ندارد بقياس متن عربى افزوده شد.
[٤] - مب: آنكس بود كى از دوست خويش( بخسبد) و گر تو نخفتيى ترا كشتن فرزند.
[٥] - مب: ندارد.
[٦] - مب: گفت آنك.
[٧] - مب: و آنگه بشب.
[٨] - مب: ندارد.
[٩] - مب: ندارد.
[١٠]- مب: بر من مطلع گرديد. شرح زكريا: اطلع الحق على الخلق.
[١١] - مب: شود.
[١٢] - مب: محروم ماند. اصل: مطابق متن عربى است.
[١٣] - مب: پس از آن شبلى.
[١٤] - مب: تا خوابش.