ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٧١٧ - باب پنجاه و چهارم آنچه در خواب بدين قوم نمايند
خويش، ويرا خوى نيكو زيادت كنند و تن وى سخى گردد و اندر نماز وسواس نبود ويرا[١]].
زبيده را بخواب ديدند [گفتند[٢]] خداى با تو چه كرد گفت مرا بيامرزيد.
گفتند بدان نفقه بسيار كه اندر راه مكّه كردى[٣]. گفت نه گفت مزد آن همه باز خداوندان مال دادند[٤] و ليكن مرا بنيّت نيكو[٥] بيامرزيدند.
[سفيان ثورى را بخواب ديدند گفتند خداى با تو چه كرد گفت اوّل قدم بر صراط نهادم و ديگر اندر بهشت.
احمد بن ابى الحوارى گفت كنيزكى بخواب ديدم كه هرگز از آن نيكوتر نديده بودم، روى كنيزك مىدرخشيد گفتم چه نيكو روئى دارى گفت ياد دارى آن شب كه بگريستى گفتم دارم گفت من از آن اشك تو برگرفتم[٦]، بروى خويش اندر ماليدم روى من چنين شد كه مىبينى[٧]].
يزيد رقاشى پيغامبر[٨] را [صلّى اللّه عليه و سلّم[٩]] بخواب ديد[١٠]، گفت قرآن برخواندى[١١] گريستن كو.
بشر حافى را بخواب ديدند گفتند خداى با تو چه كرد گفت مرا بيامرزيد و مرا گفت يا بشر شرم نداشتى كه از من چندان بترسيدى[١٢].
[١] - مب: ندارد.
[٢] - مب: ندارد.
[٣] - مب: بدان نفقها كى كردى در راه مكه.
[٤] - مب: كى مزد آن با خداوندان شد.
[٥] - مب: خويش.
[٦] - متن عربى: حملت الى دمعتك. قطره اشك تو بمن آوردند.
[٧] - مب: ندارد.
[٨] - مب: رسول را.
[٩] - مب: ندارد.
[١٠] - مب: بخواب ديد ٧.
[١١]- مب: اين قرآن است. متن عربى: هذه القراءة. اين خواندن است.
[١٢] - مب: از من شرم نداشتى يا بشر آنهمه از من چرا ترسيدى. مب، متن عربى پس از روايت جنيد است.