ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٤٧١ - باب چهل و دوم در تصوّف
خرّاز را پرسيدند از تصوّف گفت قومى باشند كه ايشانرا بعطا گستاخ[١] گردانند پس بمنع نيست گردانند [پس آنگه ايشان، از سرّ خود ندا كنند كه بر ما بگرئيد[٢]].
جنيد گويد تصوّف جنگى بود كه اندرو هيچ صلح نه[٣].
و هم او گويد ايشان از يك[٤] اهل بيت باشند [كه] بيگانه را اندر ميان ايشان راه نباشد.
و هم او گويد كه تصوّف ذكرى بود با اجتماع[٥] و وجدى بود با استماع[٦] و عملى با اتّباع[٧].
و هم او گويد صوفى چون زمين باشد كه همه زشتيها بر او او كنند و آنچه ازو برآيد همه نيكو بود.
و هم او گويد صوفى زمين بود كه نيك و بد بر وى برود و چون [آن] ميغ بود كه سايه بر همه چيزى افكند و چون باران بود كه بر همه چيزها ببارد.
[و هم او گويد كه صوفى را كه بينى كه بظاهر مشغول باشد بدانك باطن وى خرابست[٨]].
سهل بن عبد اللّه گويد صوفى آن بود كه خون خويش را قصاص نبيند و مال خويش مردمانرا مباح داند[٩].
[١] - مب: بستاخ.
[٢] - مب: ندارد.
[٣] - مب: صلحى نبود.
[٤] - مب: كى ايشان يك.
[٥] - مب: باجتماع.
[٦] - مب: باستماع.
[٧] - مب: باتباع.
[٨] - مب: ندارد.
[٩]- مب: مباح داند مردم را. متن عربى اضافه دارد: قال النورى نعت الصوفى السكون عند العدم و الايثار عند الوجود. صفت صوفى آرامش خاطر است بوقت بىچيزى و ايثار بمال هنگام دارايى.