ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٦١٠ - باب پنجاه و دوم در سماع
خداى عزّ و جلّ مرا بر آن دارد كه همه چيزها و سببها دست بدارم و از دنيا برگردم پس با حال خويش آيم و با مردمان مخالطت كنم، شبلى گفت آنك ترا بخويشتن كشد مهربانى و لطف او بود بر تو و چون ترا بتو دهند از شفقت او بود بر تو زيرا كه ترا از حول و قوت خويش تبرّى كردن درست نگشته باشد در آنك بازو گردى.
احمد بن المقاتل العكّى گويد با شبلى بودم، شبى اندر ماه رمضان، در مسجد، از پس امام نماز ميكرد من برابر او بودم، امام برخواند و لئن شئنا لنذهبنّ بالّذى اوحينا اليك بانگى كرد شبلى، گفتم جان از وى جدا شد و بلرزيد و ميگفت با دوستان چنين خطاب كنند و چندبار اين بگفت.
از جنيد حكايت كنند كه گفت پيش سرى شدم روزى، مردى ديدم افتاده و از هوش شده گفتم چه بوده است او را گفت آيتى برخواندند از هوش بشد گفتم بگو تا ديگربار برخوانند برخواندند و مرد باهوش آمد مرا گفت تو چه[١]] دانستى گفتم چشم يعقوب ٧ بسبب پيراهن يوسف [٧[٢]] بشد و هم بسبب پيراهن بود تا چشم روشن شد[٣]، [ويرا نيكو آمد و از من بپسنديد[٤]].
عبد الواحد بن علوان گويد جوانى با جنيد اندر صحبت بود هرگاه كه چيزى بشنيدى از ذكر بانگ كردى. روزى جنيد[٥] گفت اگر نيز چنين كنى صحبت [من] بر تو حرام گردد[٦] پس از آن چون چيزى[٧] شنيدى صبر مىكردى و تغيّر در وى
[١] - آنچه ميان[] است، مب: ندارد.
[٢] - آنچه ميان[] است، مب: ندارد.
[٣] - مب: و هم بسبب پيراهن باز آمد.
[٤] - آنچه ميان[] است، مب: ندارد.
[٥] - مب: جوانى با جنيد صحبت كرد هرگه كى چيزى از ذكر بشنيدى بانگى بكردى جنيد روزى او را.
[٦] - مب: شود.
[٧] - مب: ذكر.