ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٦١١ - باب پنجاه و دوم در سماع
[پديد] همىآمدى [و از بن هر موى قطره آب دويدى] روزى چيزى برخواند بانگى كرد و بمرد[١].
ابو الحسين درّاج گويد قصد يوسف بن الحسين[٢] كردم از بغداد چون اندر رى شدم، سراى وى پرسيدم گفتند چه خواهى كردن آن زنديق را و از بس كه بگفتند اندر دل كردم كه بازگردم، دل من تنگ شد از گفتار مردمان، آن شب اندر مسجدى فروآمدم ديگر روز گفتم از شهرى دور باينجا آمدم، كم از آن نباشد كه زيارتى كنم، شدم و هيچيز نپرسيدم، بمسجد او[٣] افتادم او را ديدم، اندر محراب نشسته بود و رحل پيش وى نهاده بود و مصحفى بر آنجاى و قرآن همىخواند[٤] و وى پيرى سخت نيكو و بشكوه[٥]، نزديك او شدم و سلام كردم، جواب داد و گفت [تو[٦]] از كجا [آمده[٧]] گفتم از بغداد بزيارت تو آمدهام، گفت اگر كسى اندرين شهرها گفتى[٨] نزديك ما[٩] بباش تا ترا سرايى خرم و كنيزكى، از زيارتى بازداشتى
[١] - مب: از ذكر همىخواندند بانگى بكرد و جان بداد.
[٢] - مب: يوسف حسين رازى.
[٣] - مب: چون برى رسيدم از منزل وى پرسيدم از هر كسى مىپرسيدم مىگفت تا چه كنى آن زنديق را دلم تنگ شد و عزم بازگشتن كردم آن شب در مسجدى بخفتم با خويشتن گفتم از بغداد برى آمدم آخر كم از زيارتى نبود ديگر روز همچنان پرسان مىشدم تا بمسجد وى.
[٤] - اصل: و مردى اندر پيش او بود نشسته و مصحفى اندر دست. متن عربى: و بين يديه رحل عليه مصحف يقرأ. مترجم« رحل» را كه بحاء مهمله است« رجل» به جيم( حرف سوم ابجد) خوانده و غلطى عظيم كرده است.
[٥] - مب: و پيرى نيكوروى و بهى.
[٦] - مب: ندارد.
[٧] - مب: ندارد.
[٨] - مب: و بقصد زيارت شيخ آمدم گفت اگر در بعضى ازين شهرها كسى ترا گفتى.
[٩]- مب: من.