ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٣١٣ - باب بيست و پنجم در رضا
بر وى «١» از غلبه بود و خوردى [وى] از فاقه و سخن وى از ضرورت.
جنيد گويد چون خداى تعالى بمريدى نيكوئى خواهد او را بصوفيان افكند و از قرّايانش «٢» بازدارد.
[دقّاق گويد نهايت ارادت آن بود كه اشارت كند بخداى تا باشارت او را يابد گفتم چيست كه ارادت فراگيرد گفت آنك خدايرا يابى بىاشارت «٣»] دقّاق گويد مريد، مريد نباشد تا آنگه كه فريشه دست چپ بيست سال بر وى هيچچيز ننويسد.
[ابو عثمان حيرى گويد هركرا اندر بدايت، ارادت درست نيايد بروزگار نفزايد ويرا مگر ادبار «٣»].
هم ابو عثمان گويد چون مريد چيزى شنود از علم قوم و كار كند بدان، نور آن تا آخر عمرش اندر دل وى بود و نفع آن بدو رسد «٤» و اگر از آن سخن گويد هركه شنود ويرا سود دارد [و هركه چيزى شنود از علم ايشان و بر آن كار نكند حكايتى بود كه ياد گيرد، روزى چند برآيد فراموش كند «٥».
يحيى بن معاذ گويد سخترين چيزى بر مريد معاشرت اضداد بود.
يوسف بن الحسين گويد هرگاه كه مريد برخصت و كسب مشغول بود از وى
______________________________
(١)- اصل: كه حكم مريد آنست كه خواب بر وى.
(٢)- اصل: و از صحبت اقران. مخالف متن عربى است.
(٣)- مب: ندارد.
(٤)- مب: از علوم قوم و آنرا كار فرمايد نور آن در دل او بود تا آخر عمر و بآخرت نفع آن بدو رسد. اصل: بمتن عربى نزديكتر است.
(٥)- متن عربى اضافه دارد: قال الواسطى اول مقام المريد ارادة الحق باسقاط ارادته. بو بكر واسطى گويد نخستين مقام مريد آنست كه حق تعالى را بجويد از راه بازهشتن اراده و خواست خويش.