ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٢٧ - باب دوم در ذكر مشايخ اين طريقه و آنچه از سيرة و قول ايشان دليل كند بر تعظيم شريعت
او را غمز كردند بمتوكّل امير المؤمنين او را از مصر بياورد و چون اندر نزديك وى شد پندش داد متوكّل بگريست و او را عزيز و مكرّم بازگردانيد. و متوكّل چنان بود كى اهل ورع را پيش او ياد كردندى بگريستى و گفتى چون اهل ورع [را] ياد كنيد بشتابيد بياد كرد ذا النّون. و [ذا النّون] مردى نحيف بود سرخ روى و سپيد ريش نبود.
سعيد بن عثمان گويد از ذا النون شنيدم گفت علامت دوستى خداى عزّ و جلّ متابعت كردن دوست خداى است محمّد صلّى اللّه عليه و سلّم اندر خويها و فعلهاى او و بجاى آوردن امر و سنّت او.
ذا النّون را پرسيدند كه سفله كيست گفت آنك بخداى راه ندارد و نياموزد.
يوسف بن الحسين گويد كى اندر مجلس ذا النون حاضر بودم و سالم مغربى بيامد و گفت يا ابا الفيض سبب توبه تو چبود گفت عجائبى بود و طاقت ندارى.
گفت بحق معبودت بر تو كه مرا بگوئى، ذا النّون گفت خواستم كه از مصر بيرون شوم بديهى از ديههاى مصر شوم اندر دشت بخفتم چشم باز كردم خولى[١] ديدم نابينا از آشيانه بيفتاد زمين بشكافت و دو سكره از آن زمين برآمد يكى زرين و يكى سيمين، اندر يكى كنجد ميخورد و اندر يكى آب هميخورد من گفتم اينت عبرت پس برخاستم و بدرگاه شدم تا آنگاه كه مرا پذيرفتند.
ابو دجانه گويد از ذا النّون شنيدم گفت كه حكمت اندر معده قرار نگيرد كى از طعام پر برآمده باشد.
ذا النّون را پرسيدند از توبه گفت توبه عام از گناه بود و توبه خاص از غفلت.
و از ايشان بود ابو على الفضيل بن عياض و خراسانى بود از ناحيت مرو و گويند كه مولدش بسمرقند بود و بباورد بزرگ شد و وفات وى بمكه بود اندر محرّم
[١] - اصل: خوكى.