ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٢٩ - باب دوم در ذكر مشايخ اين طريقه و آنچه از سيرة و قول ايشان دليل كند بر تعظيم شريعت
كنند شفا پديدار آيد. و گويند گور معروف ترياك آزموده است.
و او از جمله مولايان على بن موسى الرّضا ٧ بود وفات وى اندر سنه مأتين بود. و گويند اندر سنه احدى [و] مأتين بود و استاد سرىّ سقطى بود و او را گفت روزى چون ترا بخداى حاجتى باشد بمن سوگند برو ده.
از استاد ابو على دقّاق شنيدم كه پدر و مادر معروف ترسا بودند و او را فرا مؤدّب دادند مؤدّب گفت بگو ثالث ثلاثه او گفت بل هو اللّه الواحد. مؤدّبش بزد زخمى بنيرو، و معروف بگريخت و پدر و مادرش همىگفتند كاشكى باز آمدى بر هر دين كخواستى موافقت وى كرديمى. پس بر دست علىّ بن موسى الرّضا مسلمان شد و با سراى آمد و در بزد گفتند كيست گفت معروف گفتند بر كدام دينى گفت بر دين حنيفى، پدر و مادرش مسلمان شدند.
سرى سقطى گويد معروف را بخواب ديدم، چنانك زير عرش ايستاده بودى حق سبحانه و تعالى فرشتگان را گفتى اين كيست گفتند تو بهتر دانى يا رب، از حق تعالى ندا آمد كى اين معروف كرخى است كه از دوستى من مست شده است و با هوش نيايد الّا بديدار من.
معروف گفت يكى از اصحاب داود الطّائى مرا گفت نگر دست از كار باز ندارى كه آن ترا نزديك كند برضاء خداوند گفتم چيست آن عمل گفت دوام طاعت خداى و حرمت مسلمانان و نصيحت كردن ايشانرا.
محمّد بن الحسين گويد از پدر خويش شنيدم كه كرخى را ديدم بخواب پس از مرگ او، ويرا گفتم خداى با تو چه كرد گفت بيامرزيد گفتم بزهد و ورع تو، گفت نه بقبول [كردن من] بپند پسر سمّاك و بر درويشى بايستادن و دوستى درويشان، و پند پسر سمّاك اين بود كه معروف گفت بكوفه ميشدم و مردى را ديدم و او را ابن سمّاك گفتند مردمانرا پند همىداد و اندر بيان سخنش همىرفت كه هر كه بجملگى از خداى برگردد خداى بجملگى ازو برگردد. و هر كى با خداى گردد بكلّى، خداى عزّ و جلّ