ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٢٨ - باب دوم در ذكر مشايخ اين طريقه و آنچه از سيرة و قول ايشان دليل كند بر تعظيم شريعت
سنه سبع و ثمانين و مائه.
فضل بن موسى گويد كه فضيل عيّارى بود براه زدن ميان باورد و سرخس، و سبب توبه وى آن بود كه بر كنيزكى عاشق بود و زير ديوارها همىشدى بنزديكى آن كنيزك، شنيد كه كسى همىخواند. الم يأن للّذين آمنوا ان تخشع قلوبهم لذكر اللّه. او گفت يا رب گاه آمد و از آنجا بازگشت آن شب با ويرانى شد و گروهى را ديد آنجا [از كاروانيان] بعضى گفتند برويم و ديگران گفتند تا بامداد كى فضيل اندر راهست و فضيل توبه كرد و ايشانرا ايمن كرد و آمد بحرم.
فضيل گفتى كى خداى عزّ و جلّ چون بنده را دوست دارد اندوهش بسيار دهد و چون دشمنش دارد دنيا بر وى فراخ كند.
ابن المبارك گويد چون فضيل بمرد اندوه برخاست.
و فضيل گويد اگر همه دنيا بر من عرضه كنند بدان شرط كه با من شمار نكنند نزديك من چون مردارى بود كه يكى از شما بوى بگذرد و جامه از وى نگاه دارد.
فضيل گويد اگر سوگند خورم كه من مرائى ام دوستر دارم باز آنك سوگند خورم كه نه مرائىام.
و فضيل گويد دست باز داشتن عمل از بهر مردمان ريا بود و عمل از بهر مردمان شرك بود.
ابو على رازى گويد سى سال صحبت كردم با فضيل و هرگز نديدم كه بخنديد و نديدم كه تبسّم كرد مگر آن روز كى پسرش على بمرد. و از وى پرسيدم كه اين چه حال بود گفت خداى دوست داشت كه اين پسر بميرد من نيز دوست داشتم آن، بموافقت فرمان وى.
فضيل گفت كه چون در خداى عزّ و جلّ عاصى شوم اثر آن در خلق چهارپاى خود و خادم خود بينم.
و از اين طائفه بود ابو محفوظ معروف بن فيروز الكرخى از جمله پيران بزرگ بود و دعاء او مستجاب بود. بغداديانرا هر حال كى پيش آيد بسر گور وى شوند و دعا