ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ١٦١ - باب هفتم در تقوى
بسپر] و اصل تقوى از شرك پرهيزيدن است، پس از آن پرهيزيدن از معصيتها و از بديها پس از آن پرهيزيدن از شبهها[١] پس دست بداشتن از فضول. چنين شنيدم از استاد ابو على رحمه اللّه و هر قسمتى را ازين بابيست و اندر تفسير قول خداى آمدست اتّقو اللّه حقّ تقاته طاعتى آريد كى اندران عصيان نبود و ذكرى كه فراموشى نبود و شكرى كه ناسپاسى نبود.
سهل بن عبد اللّه گويد ياور نيست مگر خداى و دليل نيست مگر مصطفى صلّى اللّه عليه و سلّم و زاد نيست مگر تقوى و كار نيست مگر صبر كردن بر آن.
ابو بكر كتّانى گويد دنيا بر بلوى[٢] قسمت كردند و بهشت بر تقوى.
جريرى گويد هركه تقوى را ميان خويش و خداى تعالى حاكم نكند و مراقبت را، بكشف [و] مشاهدت نرسد.
نصرآبادى گويد تقوى آنست كه بنده از هرچه دون خدايست بپرهيزد.
سهل گويد هركه خواهد كه تقوى وى درست آيد گو [از] همه گناهان دست بدار[٣].
نصرآبادى گويد هركه با تقوى ملازمت كند[٤] آرزومند گردد بمفارقت دنيا[٥] از آنك خداى همىگويد و للدّار الآخرة خيرّ للذّين يتّقون. كسى ديگر ميگويد هركه متحقّق گردد اندر تقوى خداى بر دل وى آسان كند از دنيا برگشتن[٦].
ابو عبد اللّه رودبارى گويد تقوى دور بودنست از آنچه ترا دور كند از خداى.
ذو النّون گويد متّقى آن بود كى ظاهر را آلوده نگرداند بمعارضات و باطن را
[١] - مب: شبهات.
[٢] - اصل: نكوئى. و آن غلط است.
[٣] - مب: گو دست از جمله گناهان كوتاه كن.
[٤] - مب: هر كى تقوى را ملازم گردد.
[٥] - مب: كى از دنيا بشود.
[٦] - مب: اعراض كردن از دنيا بر دل وى آسان كند.