ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٦٦٣ - باب پنجاه و سوم در اثبات كرامات اولياء
گويند عامر عبد قيس از خليفه عطاى خوش بستدى و هيچكس پيش او نيامدى كه نه او را چيزى دادى چون بخانه رسيدى، بازكشيدندى، همان قدر بودى كه گرفته بودى[١] [هيچ كم نيامدى].
[ابو احمد[٢] كبير گويد از شيخ ابو عبد اللّه خفيف شنيدم كه گفت بو عمرو زجاجى حكايت كرد كه نزديك جنيد شدم، خواستم كه بحجّ شوم، جنيد مرا درمى داد آن بر ميزر خويش بستم و هيچ منزل نرسيدم الّا كه در آن منزل رفقى يافتم و بدان درم محتاج نشدم چون حجّ كردم و بازآمدم، در پيش جنيد شدم دست بيرون كرد و گفت بيار آن درم پس گفت چهگونه بود گفتم مهر بجاى خويش است[٣]].
ابو جعفر اعور گويد نزديك ذو النّون [مصرى[٤]] بودم، حديث همىكردم از اطاعت چيزها كه اوليا را باشد[٥] ذو النّون گفت اگر من خواهم اين تخت را بگويم تا گرد چهار گوشه اين خانه برآيد و باز جاى خويش شود گفت در ساعت فرا رفتن آمد[٦] و بچهار گوشه خانه بگشت و باز جاى[٧] خويش آمد جوانى در آن خانه بود گريستن بر وى افتاد ميگريست تا بمرد[٨].
[١] - مب: چون عامر بن عبد قيس عطا فرمودى هر كى پيش وى آمدى ويرا از آن چيزى دادى چون با خانه رسيدى باقى كى بايشان انداختى هم چندان بودى كى فرا ستده بودى.
[٢] - اصل: احمد. مطابق متن عربى اصلاح شد.
[٣] - مب: ندارد. جمله اخير در متن عربى، نسخه بغداد، چاپ مصر چنين است: كان الختم نافذا. مهرى كه زدى استوار بود. مقصود آنكه حاجت نشد كه گره را باز كند.
شرح زكريا: كان الحتم-( بحاء مهمله) و شارح آنرا بمعنى امر گرفته است.
[٤] - مب: ندارد. جمله اخير در متن عربى، نسخه بغداد، چاپ مصر چنين است: كان الختم نافذا. مهرى كه زدى استوار بود. مقصود آنكه حاجت نشد كه گره را باز كند.
شرح زكريا: كان الحتم-( بحاء مهمله) و شارح آنرا بمعنى امر گرفته است.
[٥] - مب: حديث طاعت چيزها مىرفت مر اوليا را.
[٦] - مب: از طاعت چيزها يكى آنست كى من اين تخت را گويم با چهار گوشه خانه بگرد و با جايگاه خويش شود( ظ: شو) گفت آن تخت بگشتن ايستاد.
[٧] - مب: و با جايگاه.
[٨] - مب: آنجا بود چون چنان ديد در گريستن ايستاد و در وقت جان بداد.