ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ١٧١ - باب هشتم در ورع
ابو عثمان حيرى را پرسيدند از ورع گفت ابو صالح[١] نزديك دوستى[٢] بود بوقت نزع، آن مرد چون بمرد ابو صالح چراغ فرو نشاند [او را پرسيدند] گفت تا اكنون روغن از آن وى بود اكنون از آن وارثان است روغن ديگر طلب كنيد جز ازين.
[كهمس گويد گناهى كردهام چهل سالست تا بدان ميگريم، برادرى بزيارت من آمد او را ماهى خريدم پاره گل از ديوار همسايه بازكردم تا دست بشويد و ازو حلالى نخواستم[٣]].
مردى نامه نوشت اندر سرائى كه بكرا گرفته بود[٤] خواست كه خاك بر آن نامه كند از ديوار آن خانه[٥] گفت خانه بكرا گرفتهام نشايد پس گفت[٦] اين را خطرى نباشد خاك بر آن نامه كرد هاتفى آواز داد آنك اين خاك را سبك داشت فردا بداند چون با وى شمار كند[٧]. احمد حنبل سطلى گرو كرد بدكان بقّالى بمكّه چون خواست كه باز ستاند، بقّال دو سطل بياورد گفت هر كدام كه آن تست بردار، احمد گفت مشكل شد بر من، سطل ترا و سيم ترا[٨]، بقّال گفت سطل تو اينست ترا مىآزمودم گفت نخواهم سطل بگذاشت.
[عبد اللّه مبارك جائى ميرفت وقت نماز اندر آمد از ستور فرود آمد تا نماز كند ستور اندر غلّه شد و آن ديهى سلطانى بود، عبد اللّه مبارك آن ستور بگذاشت و اندر ملك خويش نگذاشت و قيمت آن بسيار بود.
[١] - مب: حمدون قصار. متن عربى: ابو صالح حمدون.
[٢] - اصل: درويشى. مب: مطابق متن عربيست.
[٣] - مب: ندارد.
[٤] - اصل: بودم. مب: بكرا داشت.
[٥] - مب: كه پاره خاك از ديوار آن خانه بر آن كاغذ كند.
[٦] - اصل: گفتم.
[٧] - مب: كه اين خاك را خوار داشتى فردا پديد آيد كه بقيامت حاضر شوى.
[٨]- مب: بر من مشكل شد كه سطل من كدامست سطل و سيم ترا.