ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٣٢٩ - باب بيست و پنجم در رضا
از استاد ابو على رحمه اللّه شنيدم كه گفت روزى ابو على ثقفى سخن ميگفت عبد اللّه بن منازل او را گفت يا با على مرگ را ساخته باش كه از وى چاره نيست ابو على گفت تو نيز يا با عبد اللّه مرگ را ساخته باش كه ازو چاره نيست، عبد اللّه منازل دست بالين كرد و سر برو نهاد و گفت من بمردم، ابو على منقطع شد زيرا كه او را مقابله نتوانست كرد بآنچه او كرد، ابو على را علايقها بود و مشغلها، ابو عبد اللّه مجرّد بود، ويرا هيچ شغلى نبود.
ابو العبّاس دينورى روزى سخن ميگفت، پيرزنى اندر مجلس بانگى كرد، ابو العبّاس گفت بمير، پيرزن برخاست و گامى چند فرا نهاد و بازو نگريست و گفت بمردم و بيفتاد و مرده از آنجا برگرفتند.
واسطى گويد صدق درستى [توحيد] «١» بود با قصد.
عبد الواحد بن زيد اندر غلامى نگريست از شاگردان خويش سخت گداخته گفت يا غلام دائم بروزه باشى گفت نه و نه نيز دائم روزه گشاده باشم گفت قيام شب تو مگر بپاى دارى گفت نه و نه نيز دائم خفته باشم گفت پس چيست كه چنين گداخته شده گفت دوستى دائم و پنهان داشتن دائم، عبد الواحد گفت خاموش، اى غلام چه دليرى تو غلام برخاست و يكدو گام برفت و گفت يا رب اگر دانى كه درين گفت صادقم جان من بردار بيفتاد و جان تسليم كرد «٢»].
ابو عمرو زجاجى گويد مادرم بمرد سرائى [ميراث] يافتم از وى، به پنجاه دينار بفروختم و بحج شدم چون ببابل رسيدم يكى پيش من آمد «٣» و گفت چه دارى
______________________________
(١)- اصل: صدق و درستى بود، مطابق متن عربى اصلاح شد.
(٢)- آنچه ميان [] واقع است در «مب» نيست.
(٣)- متن عربى: استقبلنى واحد من القناقنة. يكى از مقنيان با پيش من آمد. قناقنه جمع قنقن است معرب كهن كن كه در حدود طبس (كن كن) مىگويند و هر دو مترجم آنرا در ترجمه حذف كردهاند.