ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٩٨ - باب سوم در تفسير الفاظى كى ميان اين طايفه رود و آنچه از آن مشكل بود
اندر وى تغيّر است [و] اهل تمكين حال ايشان از تغيّر بر گذشته باشد و ايشان محو باشند اندر وجود عين، ايشانرا نه هيبت بود و نه انس و نه علم و نه حس.
و حكايتى معروفست از ابو سعيد خرّاز كه گفت اندر باديه راه گم كردم و همىگفتم. شعر:
|
اتيه فلا ادرى من التيه من انا |
سوى ما يقول الناس فىّ و فى جنسى |
|
|
اتيه على جنّ البلاد و انسها |
فان لم اجد شخصا اتيه على نفسى |
|
معنى اين آن بود كى گويد تكبّر كنم و ندانم از كبر كى[١] من خود كيم مگر آنك مردمان همىگويند از من، كبر آرم بر پريان و آدميان و اگر كسى نيابم كه كبر آرم، بر خويشتن كبر آرم اين تكبّر بمعنى فخرست.
هاتفى آواز داد و گفت. شعر:
|
ايا من يرى الاسباب اعلى وجوده |
و يفرح بالتيه الدّنىّ و بالانس |
|
|
فلو كنت من اهل الوجود حقيقة |
لغبت عن الاكوان و العرش و الكرسى |
|
|
و كنت بلا حال مع اللّه واقفا |
تصان عن التّذكار للجنّ و الانس |
|
بنده كه ازين حالت برگذرد بوجود رسد[٢].
و از آن جمله تواجد و وجد و وجود است. تواجد وجد آوردن بود بتكلّف
[١] - مب: از گنداورى. ظ: كبر آورى.
[٢] - مب: ندارد. متن عربى: و انما يرتقى العبد عن هذه الحالة بالوجود. و همانا كه بنده ازين حالت بوصول وجود بر تواند گذشت.