ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ١٩٩ - باب دوازدهم در رجاء
نباشد كه هرگز ايمان نياورده باشد.
رجاء، دل دربستن بود بدوستى[١] كه اندر مستقبل حاصل خواهد بود همچنانك خوف بمستقبل تعلّق دارد و عيش دلها باميد بود و فرقست ميان رجاء و تمنّى [تمنّى صاحبش] را كاهلى آرد و براه جدّ و جهدش بيرون نشود و صاحب رجاء بعكس اين بود و رجاء محمود بود و تمنّى معلول، و اندر رجاء سخن گفتهاند.
شاه كرمانى گويد نشان رجاء نيكوئى طاعت بود.
[ابن خبيق گويد رجاء بر سه گونه بود مردى نيكوئى كند و اميد دارد كه فراپذيرند و مردى بود كه زشتى كند، توبه كند و اميد دارد كه ويرا بيامرزند سديگر رجاء كاذب بود، اندر گناه مىافتد و مىگويد اميد دارم كه خداى مرا بيامرزد و هركه خويشتن را ببدكردارى داند بايد كه خوف او غلبه دارد بر رجاء][٢].
و گفتهاند رجاء ايمنى بود بجود كريم و گفتهاند رجاء رؤيت جلال بود بعين جمال[٣].
و گفتهاند كه رجا نزديكى دلست از لطف[٤] حق جلّ جلاله.
[و گفتهاند شادى دل بود بوعدهاء نيكو و گفتهاند نظر بود ببسيارى رحمت خداى][٥]. ابو على رودبارى راست گويد خوف و رجاء دو بال مرغاند چون راست باشند مرغ راست پرد و نيكو و چون يكى بنقصان آيد ديگر ناقص شود[٦] و چون هر دو بشوند مرغ اندر حد هلاك افتد.
[١] - مب: رجا دل نگريستن بود بدوستى چيزى. ظ: دل نگرش. متن عربى: الرجاء تعلق القلب بمحبوب سيحصل فى المستقبل. رجا دل بستن بچيزى دلخواه است كه در مستقبل خواهد بود.
[٢] - مب: ندارد.
[٣] - مب: ديدن جلال بود بچشم جمال.
[٤] - مب: ملاطفه حق.
[٥] - مب: ندارد.
[٦] - مب: چون او بايستد مرغ بايستد و چون يكى با نقص شود نقصانى در وى پديد آيد.
متن عربى: اذا استويا استوى الطير و تم طيرانه. چون راست و برابر باشند مرغ راست ايستد و نيك برد.