ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٤٦٠ - باب چهل و يكم در فقر
نورى گويد صفت درويش[١] آرام بود بوقت نيستى و ايثار [بود] بوقت هستى.
شبلى را از حقيقت درويشى پرسيدند. گفت آنك بدون خداى عزّ و جلّ بهيچيز مستغنى نگردى[٢].
[منصور مغربى گويد ابو سهل خشّاب كبير گفت مرا فقر و ذلّ. گفتم كه فقر و عزّ. گفت فقر و ثرى. گفتم نه كه فقر و عرش[٣]].
از استاد ابو على شنيدم كه گفت مرا پرسيدند از قول پيغامبر صلّى اللّه عليه و سلّم[٤] كاد الفقر ان يكون كفرا [گفتم معنى خبر اينست كه خواست درويشى كه كفر بود[٥]] گفتم آفت چيزى و ضدّ او برحسب فضيلت و قدر او بود هرچه بنفس خويش فاضلتر ضدّ او و آفت او ناقصتر چون ايمان كه او شريفترين خصلتها است ضدّ او كفر است پس چون خطر بر درويشى كفرست [دليل[٦]] بر آنك او[٧] شريفترين وصفها[٨] است.
جنيد گويد چون درويشى را بينى، برفق بين و بعلم مبين يعنى چيزى بوى ده تا شاد شود و علمش مگو كه اندوهگن شود[٩].
و از مرتعش روايت كنند كه با جنيد گفتم[١٠] يا ابا القاسم درويش بود كه از
[١] - مب: درويشى. اصل: درست است.
[٢] - مب: نگردد. بمتن عربى نزديكتر است.
[٣] - مب: ندارد.
[٤] - مب: رسول صلّى اللّه عليه كى گفت.
[٥] - مب: ندارد.
[٦] - مب: ندارد.
[٧] - مب: بدانك وى.
[٨] - مب: صفتها.
[٩] - مب: مبين كى رفق او را انس آرد و از علم مستوحش شود.
[١٠]- مب: مرتعش گويد.( ظ: گفت) متن عربى: فقلت يا ابا القاسم. اصل: غلط است.
دنباله روايت را روايت مستقل پنداشته است.