ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٣٦٢ - باب سى و چهارم در فتوّت
كردى آن مرد را بگرفتند و هزار تازيانه بزدند[١] اتّفاق چنان افتاد كه چون شب آمد اين عيّار را[٢] احتلام افتاد و سرمائى سخت بود و بامداد[٣] بآب سرد غسل كرد [او را] گفتند مخاطره جان كردى گفت شرم داشتم از خداى تعالى كه صبر كنم بر هزار تازيانه، از بهر مخلوقى و صبر نكنم بر كشيدن رنج سرما و غسل كردن از براى او[٤].
گويند كسى بود و دعوى جوانمردى كردى، گروهى از جوانمردان بزيارت او آمدند[٥]، اين مرد گفت اى غلام سفره بيار، نياوردند[٦] [دو سه بار بگفت نياورد اين مردمان در يكديگر مىنگريستند گفتند جوانمردى نبود خدمت فرمودن بكسى كه چندينبار تقاضاى سفره بايد كرد غلام هنگامى [كه] سفره آورد اين خواجه ويرا گفت[٧]] چرا[٨] سفره دير آوردى [غلام[٩]] گفت مورچه اندر سفره شده بودند و از جوانمردى نبود سفره پيش جوانمردان آوردن كه بر آن مورچه باشد[١٠] و از جوانمردى نبود مورچه [را] از سفره بيفكندن، بايستادم تا ايشان خود بشدند[١١]
[١] - مب: و گفتهاند بعضى از عياران غلامى داشت كى خدمت وى كردى سلطان آن غلام را طلب كرد بنه داد هزار تازيانهاش بزدند هم بنه نداد( ظ: بنداد). اصل: از متن عربى دور است.
[٢] - مب: اتفاق را آن شب آن عيار را.
[٣] - مب: برخاست و بآب.
[٤] - مب: از خداى تعالى شرم دارم كى از بهر مخلوقى هزار تازيانه بخورم و از بهر خداى غسلى برنيارم. اصل: بمتن عربى نزديكتر است.
[٥] - مب: و گويند جماعتى از اهل فتوت بنزديك كسى آمدند كى دعوى جوان مردى كردى.
[٦] - مب: غلام را گفت سفره پيشآور دير آورد.
[٧] - مب: ندارد. اصل: مطابق متن عربى است.
[٨]- مب: گفتند چرا.
[٩] - مب: ندارد. اصل: مطابق متن عربى است.
[١٠] - مب: مورچه در سفره بود از فتوت نبود با مورچه پيش جوانمردان آوردن.
[١١] - مب: صبر كردم تا مورچه از سفره بيرون رفت.