ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٣٦٠ - باب سى و چهارم در فتوّت
بمرد، مرد چشم بازكرد گفتند اين چه حالست گفت خويشتن نابينا ساخته بودم تا آن زن از من اندوهگن نشود گفتند تو بر همه جوانمردان سبقت كردى[١]].
ذو النّون مصرى گفت هركه خواهد كه جوانمردان نيكو بيند ببغداد شود[٢] و سقّايان بغداد را ببيند[٣] گفتند چگونه گفت اندر آنوقت كه مرا منسوب كردند نزديك خليفه بردند[٤] مرا، سقّائى ديدم، عمامه نيكو بر سر نهاده [و دستار مصرى برافكنده[٥]] و كوزهاى سفالين باريك و نو، اندر دست[٦] گفتم اين سقّاى سلطانست گفتند نه [كه سقّاى عامست[٧]]، كوزه از وى فراستدم[٨] و آب خوردم و كسى با من بود ويرا گفتم دينارى فرا وى ده، بنستد[٩] گفت تو [اينجا[١٠]] اسيرى و از جوانمردى نبود از تو چيزى ستدن[١١].
و گفتهاند از جوانمردى نبود بر دوستان سود كردن.
[يكى بود از دوستان ما، نام وى احمد بن سهل التّاجر از وى حزمه كاغذ خريدم و بها ستد سرمايه، و سود نخواست گفتم سود نستانى گفت بها بستانم و سود
[١] - مب: ندارد.
[٢] - مب: گويد هر كى خواهد كى جوانمردان را بيند گو ببغداد شو.
[٣] - مب: بين.
[٤] - مب: در آن[ وقت] كه منسوب كردند بنزديك خليفه. متن عربى: لما حملت الى الخليفة فيما نسب الى.( چاپ مصر و شرح زكريا اضافه دارد: من الزندقة). وقتى كه مرا پيش خليفه بردند بسبب نسبتى كه بمن داده بودند. هر دو ترجمه غلط است.
[٥] - مب: ندارد.
[٦] - مب: و كوزهاء سقايانه نيكو در دست گرفته. اصل: مطابق متن عربى است.
[٧] - مب: ندارد.
[٨] - مب: فراگرفتم.
[٩] - مب: و كسى را كى با من بود گفتم دينارى فرا وى ده فرانستد.
[١٠] - مب: ندارد.
[١١]- مب: و از فتوت نبود كى از تو چيزى فراگيرم.