ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٣٣١ - باب بيست و پنجم در رضا
دينارى ابراهيم گفت سرّ من مشغول مكن هرچه دارى بينداز گفت [آن] دينار نيز بينداختم [گفت هرچه دارى همه بينداز گفت مرا ياد آمد كه با من دوالهاء نعلين بود همه بيفكندم «١»] و هرگه كه مرا دوالى بايستى اندر پيش خويش بيافتمى، ابراهيم ستنبه گفت هركه با خداى بصدق رود «٢» چنين باشد.
و ذو النّون [مصرى] گويد صدق شمشير خدايست بر آنجا كى نهد ببرد «٣».
سهل بن عبد اللّه گويد اوّل خيانت صدّيقان حديث ايشان بود با نفس.
فتح موصلى را پرسيدند از صدق، دست اندر كارگاه آهنگرى كرد، پاره آهن سرخ «٤» بيرون آورد و بر دست نهاد [سرخ شده] و گفت صدق اين باشد.
[يوسف بن اسباط گويد اگر يك شب با خداى عزّ و جلّ بصدق كار كنم دوستر دارم از آنك اندر سبيل خداى تعالى شمشير زنم «٥»].
استاد ابو على گفت صدق آن بود كه از خويشتن آن نمائى كه باشى يا آن باشى كه نمايى.
حارث محاسبى را پرسيدند از صدق «٦»، گفت [صادق «٥»] آنست كه باك ندارد اگر او را نزديك خلق هيچ مقدار «٧» نباشد از بهر «٨» صلاح دل خويش و دوست
______________________________
(١)- مب: ندارد.
(٢)- مب: گفت بهيچ محتاج نبودم كه نه آنرا در پيش خويش يافتم ابراهيم ستنبه گفت هر كى با حق تعالى معاملت بصدق كند.
(٣)- مب: بر هيچ ننهد تا نبرد.
(٤)- مب: تافته.
(٥)- مب: ندارد.
(٦)- مب: گفتند صدق كدامست.
(٧)- مب: قدر.
(٨)- مب: از جهت.