ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٥٧٨ - باب پنجاهم در شوق
اليك ربّ لترضى [مراد آن بود گفت بتو شتافتم از آرزوى تو[١]] بلفظ رضا بپوشيد.
هم از وى شنيدم كه گفت از علامت[٢] شوق آرزوى[٣] مرگ بود بر بساط عافيت چنانك يوسف ٧ او را[٤] در چاه افكندند نه گفت توفّنى مسلما[٥] [چون در زندانش كردند هم نگفت] و چون پدر و مادر و برادران او را[٦] سجود كردند و پادشاهى و نعمت تمام شد مرگ [آرزو] خواست گفت توفّنى مسلما.
[و درين معنى گفتهاند:
|
نحن فى اكمل السّرور و لكن |
ليس الّا بكم يتمّ السّرور |
|
|
عيب ما نحن فيه يا اهل ودّى |
انّكم غيّب و نحن حضور |
|
و هم درين معنى گفتهاند:
|
من سرّه العيد الجديد |
فقد عدمت به السّرورا |
|
|
كان السّرور يتمّ لى |
لو كان احبابى حضورا[٧]] |
|
[١] - مب: ندارد.
[٢] - مب: علامات.
[٣] - مب: تمناء.
[٤] - مب: چون يوسف را ٧.
[٥] - اصل: مرگ نخواست.
[٦] - مب: پيش او شدند و پيش او. بمتن عربى نزديكتر است.
[٧] - متن عربى اضافه دارد: و قال ابن خفيف الشوق ارتياح القلوب بالوجد و محبة اللقاء و القرب. ابن خفيف گويد شوق خوش گشتن دلها بوجد است و دوستى ديدار و نزديكى دوست است.