ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٢٦٦ - باب بيستم اندر توكّل
[و گفتهاند شكر مزد يافتن است بثناء او آنچه برو مستوجب آن نيستى از عطاء وى[١].
جنيد گويد هرگاه كه سرى خواستى كه مرا فائده دهد، سؤالى كردى، مرا روزى گفت يا ابا القاسم شكر چيست گفتم آنك يارى نخواهى بچيزى اندر نعمتهاى خداى بر معصيت او گفت اين از كجا آوردى گفتم از مجالست تو.
گويند علىّ مرتضى كرّم اللّه وجهه[٢] گفت الهى مرا نعمت دادى شكر تو نكردم و بلا بر من نهادى صبر نكردم، بلا دائم نكردى[٣]، الهى از كريم چه آيد مگر كرم.
و گفتهاند اگر دست بمكافات نرسد بايد كه زبان تو از شكر باز نماند.
و نيز گفتهاند چهار گروهاند كه اعمال ايشانرا فايدتى نبود يكى [آنكه] با كر راز گويد و ديگر آنك نعمت دهد كسى را كه شكر نكند و ديگر كه تخم در شورستانى بپراكند و ديگر آنك چراغ در آفتاب نهد.
و چنين گويند كه چون ادريس را ٧ مژده دادند بآمرزش، زندگانى خواست از خداى، با وى گفتند اندرين معنى گفت زندگانى خواستم تا ويرا شكر كنم كه پيش ازين عملى كه ميكردم از بهر آمرزش ميكردم فريشته پر باز كرد و ويرا برگرفت و بآسمان برد.
يكى از پيغامبران بر سنگى خرد بگذشت آب بسيار ديد كه از وى همىرفت، ويرا عجب آمد، خداى تعالى آن سنگ را با وى بسخن آورد گفت نشنيدى كه خداى گفت وقودها النّاس و الحجارة. هيزم دوزخ مردم خواهند بود و سنگ،
[١] - متن عربى: الشكر التلذذ بثنائه على ما لم يستوجبه من عطائه. شكر آنست كه بنده لذت برد بستايش خداى بر آن عطا كه درخور آن نبوده است.
[٢] - متن عربى: و قيل التزم الحسن بن على الركن فقال.
[٣] - متن عربى: فلا انت سلبت النعمة بترك الشكر و لا ادمت الشدة بترك الصبر. و تو بترك شكر نعمت باز نستاندى و بترك صبر سختى را دايم نكردى.