ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ١٧ - باب اول در بيان اعتقاد اين طايفه در مسائل اصول
باطل بود در وى. و مرادش آن بود كى اهل سنّت گويند مؤمن حقّا آن بود كى حكم توان كرد ويرا ببهشت، هر كه سرانجام حكم او نداند حكم كردن كى مؤمنم حقّا باطل بود.
سهل بن عبد اللّه گويد مؤمنان بخداوند خويش نگران باشند بچشم سر و احاطت و ادراك نبود.
ابو الحسين نورى گويد حق سبحانه و تعالى اندر هيچ دل آن شوق نيافت كه اندر دل محمّد عليه الصّلاة و السلام [لا جرم] او را گرامى بكرد بمعراج و تعجيل رؤيت و خطاب.
ابو عثمان مغربى روزى فرا خادم محمّد محبوب گفت يا محمّد اگر كسى ترا گويد معبود تو كجاست چگوئى گفت گويم بر آن حالست[١] كه اندر ازل بود گفت اگر گويد اندر ازل كجا بود چگوئى گفت گويم بدان حال[٢] كه اكنون است يعنى كى اندر ازل او بود و مكان نه. اكنون نيز بمكان حاجت نه. گفت از من بپسنديد و بپراهن بركشيد و بمن داد. و از استاد ابو بكر فورك شنيدم رحمه اللّه گفت كه از ابو عثمان مغربى شنيدم كه اعتقاد من جهت بود يعنى كه جهت بر حق سبحانه و تعالى جائز بود چون ببغداد آمدم آن از دلم بشد نامه نبشتم بمكه باصحابنا كه من بنوى مسلمان شدم.
و هم ابو عثمان مغربى را پرسيدند از خلق، گفت قالبها است احكام قدرت بر ايشان همىرود.
واسطى گويد چون ارواح و اجساد بخداى قائم شدند و بدو پيدا آمدند نه بذات خويش همچنين خطرات و حركات بدو قائماند نه بذات خويش از بهر آنك خطرات و حركات فروع ارواح و اجسادند و پيدا گشت بدين سخن كه كسب بنده خداى آفريند و همچنانك جواهر را جز خداى نيافريند جزو كس اعراض نتواند آفريد.
و از ابو سعيد خرّاز همى آيد كى گفت هركه پندارد [كى بجهد به مراد رسد آن كس متمنّى باشد و هر كى پندارد] كى بى جهد بيابد رنجور باشد.
[١] - ظ: بدان جاست.
[٢] - ظ: بدان جاست.