ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٣٠١ - باب بيست و پنجم در رضا
«١» ابو عثمان حيرى «٢» گويد چهل سالست تا [در] هر حال كه مرا خداى بر آن بداشتست كراهيت نداشتهام و از آن [حال مرا] بديگرى نبرد كه من آنرا كاره بودهام «٣».
از استاد ابو على دقّاق رحمه اللّه شنيدم كه گفت خداوندى بر بنده خشم گرفت و بنده شفيعان فراكرد و [پادشاه او را] عفو كرد بنده بگريست شفيع گفت اين گريستن چراست كه ترا عفو كرد، اين خداوند گفت [او] رضاء من همىطلبد «٤» و او را بدان راه نيست بدين سبب همىگريد [كه از وى راضى شد «٥»].
______________________________
(١)- متن عربى اضافه دارد. سمعت الاستاذ ابا على يقول الانسان خزف و ليس لخزف من الخطر ما يعارض فيه حكم الحق. از استاد ابو على شنيدم كه ميگفت انسان پاره سفالى را ماند و پاره سفالى را آن مايه نيست كه حكم حق را بسبب وى معارضه كنند.
(٢)- مب: حيرگى.
(٣)- مب: كه من خشمگين بودم.
(٤)- مب: مىجويد.
(٥)- مب: ندارد.