ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ١٣١ - باب سوم در تفسير الفاظى كى ميان اين طايفه رود و آنچه از آن مشكل بود
او بود اگر علم غلبه دارد شاهد علم بود][١]. و اگر وجد غلبه دارد شاهد وجد بود، معنى شاهد، حاضر بود هرچه حاضر دل تست شاهد تست.
شبلى را پرسيدند از مشاهدت. گفت ما را مشاهدت از كجا آيد ما را شاهد حق بود، اشارت كرد بآنچه بر وى غلبه داشت از ذكر حق و آنچه حاضر بود اندر دلش دائم از ذكر حق، و هركرا دل بمخلوقى مشغول گردد گويند شاهد اوست يعنى حاضر دل ويست كى دوستى و محبّت دوام ذكر محبوب و دوست واجب كند[٢].
و گروهى تكلّف كردهاند اندر اشتقاق شاهد و گفتهاند از شهادت مشتق است چنانك چون شخصى را بيند بوصف جمال و كمال و اگرچه بشريّت او را از آن بازكشيده است و ديدار آن شخص او را مشغول نگرداند از آن حال كه اندر ويست و صحبت او اندر وى اثر نكند او شاهد او بود[٣] بر فناء نفس او و هركه اندرو اثر كند آن، او شاهد او بود اندر بقاء نفس و قيام كردن باحكام بشريت اين آن بود كى شاهد بود او را يا بر وى و بدين حمل كنند قول پيغامبر صلّى اللّه عليه و سلّم رأيت ربّى ليلة المعراج فى احسن صورة. [گفت] خدايرا ديدم بشب معراج اندر
[١] - اصل: هيچ ذكر او بر دل مردم غلبه دارد و شاهد آن چيز بود.
[٢] - اصل: كى دوستى واجب كند دوام ذكر آنك او را دوست دارند.
[٣] - مب: و اگرچه بشريت او ساقط شده باشد ديدار آن شخص او را مشغول نگرداند و صحبت او اثر نكند در بقاء نفسش و قيام باحكام بشريت آن شاهد او بود يا شاهد برو بود و برين حمل كنند الخ. متن عربى: فكأنه اذا طالع شخصا بوصف الجمال فان كانت بشريته ساقطة عنه و لم يشغله شهود ذلك الشخص عما هو به من الحال و لا اثرت فيه صحبته بوجه فهو شاهد له على فناء نفسه. چنانك چون شخصى را بصفت جمال بيند پس اگر احكام بشريت از او ساقط شده باشد و ديدار آن شخص او را از حالى كه دارد مشغول نگرداند و صحبت وى در او بهيچ روى اثر نكند در اين صورت آن شخص شاهد بر فناء نفس سالك است. مب. اصل: هر دو مبهم است.