ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٤٩٤ - باب چهل و چهارم در احكام سفر
حضور همه بجاى[١] آورده باشند، از مجاهدتها خواهند كه بر آن زيادت كنند، احكام سفر باز آن اضافت كنند[٢] رياضت نفس را كه او را[٣] از ميان معلوم بيرون برند [و از ميان آشنايان ببرند[٤]] تا با خداى زندگانى چون كند بىعلاقتى و بى- واسطه و اندر سفر از وردها كه اندر حضر[٥] داشته باشند هيچيز[٦] دست بندارند گويند رخصت، آنرا[٧] بود كه سفرش بضرورت بود ما را هيچ شغل[٨] نيست و سفر ما را[٩] ضرورت نيست.
از نصر آبادى حكايت كنند گويد اندر باديه ضعيف شدم چنانك از خويشتن نوميد شدم، بروز بود[١٠] چشم من بر ماه افتاد بر وى ديدم نبشته[١١] فسيكفيكهم اللّه قوى گشتم و اين حديث از آنوقت باز بر من گشاده شد[١٢].
ابو يعقوب سوسى گويد مسافر را چهار چيز ببايد، علمى [بايد[١٣]] كى او را[١٤] نگاه دارد و ورعى [بايد[١٥]] كه ويرا[١٦] از ناشايستها [بازدارد] و وجدى
[١] - مب: چون بجاى.
[٢] - مب: كردند.
[٣] - مب: نفس را.
[٤] - مب: ندارد.
[٥] - مب: در حضرت.
[٦] - مب: هيچ.
[٧] - مب: كسى را.
[٨]- مب: شغلى.
[٩] - مب: و سفر ما.
[١٠] - مب: يك روز.
[١١] - مب: نبشته ديدم.
[١٢] - مب: و اين حديث ناگاه مرا فتوح بود.
[١٣] - مب: ندارد.
[١٤] - مب: ويرا.
[١٥] - مب: ندارد.
[١٦]- مب: او را.