ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٤٨١ - باب چهل و سيم در ادب
عبد اللّه مبارك گفت ما باندكى از ادب محتاجتريم از آنك[١] ببسيارى علم.
وليد بن عتبه گويد عبد اللّه مبارك گفت اكنون ادب طلب مىكنيم[٢] كه مؤدّبان برفتند.
و گفتهاند سه چيز است كه مرد باز آن غريب نباشد، هرجا كه باشد، از اهل فساد دور بودن و ادب نگاهداشتن و رنج خويشتن[٣] از مردمان بازداشتن.
چون ابو حفص ببغداد شد[٤] جنيد او را گفت شاگردانرا ادب سلطانان[٥] آموخته ابو حفص گفت ادب نيكو بر ظاهر[٦]، عنوان ادب نيكو بود اندر باطن[٧].
از منصور بن خلف[٨] شنيدم [كه] گفت كسى را گفتند اى بىادب گفت [من] بىادب نباشم گفتند ترا ادب كه كرد گفت صوفيان[٩].
ابو نصر سرّاج طوسى گفت[١٠] مردمان اندر ادب بر سه طبقهاند، اهل دنيا بيشترين[١١] آداب ايشان اندر فصاحت و بلاغت بود و نگاه داشتن علمها[١٢] و سمرهاء
[١] - مب: محتاجتر از آنيم كى.
[٢] - مب: ادب اكنون مىطلبيم.
[٣] - مب: خويش.
[٤] - مب: آمد.
[٥] - مب: سلطانى.
[٦] - مب: بظاهر.
[٧] - متن عربى اضافه دارد: و عن عبد اللّه بن مبارك انه قال الادب للعارف كالتوبة للمستأنف. و از عبد اللّه مبارك آوردهاند كه گفت ادب براى عارف مانند توبه است نو مريد را.
[٨]- مب: منصور مغربى. متن عربى: منصور بن خلف المغربى.
[٩] - مب: ادب ترا كى آموخت گفت صوفيان آموختند.
[١٠] - مب: گويد.
[١١] - مب: بيشتر.
[١٢] - مب: و نگه داشتن علوم.