ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ١٧٦ - باب نهم در زهد
سرى گويد خداى دنيا را از اولياء خويش بربود و [از اصفياء خويش بازداشت[١]] و دوستى او از دل دوستان خويش بيرون كرد زيرا كه ايشانرا نپسنديد و گفتهاند زهد از قول خداى تعالى است. لكيلا تأسوا على ما فاتكم و لا تفرحوا بما آتيكم.
زاهد آن بود كه بآنچه از دنيا يابد شاد نشود و بدانچه از وى درگردد[٢] اندوهگن نشود.
ابو عثمان گويد زهد دست بداشتن [است از] دنيا و باك ناداشتن از آن اندر دست هركه بود.
از استاد ابو على شنيدم رحمه اللّه گفت دست بداشتن دنيا است چنانك هست نگوئى تا رباطى كنم يا مسجدى [را] عمارتى كنم[٣].
يحيى [بن] معاذ گويد زهد سخاوت آرد بملك و دوستى سخاوت آرد بجان[٤] [ابن جّلا گويد زاهد آن بود كه بدنيا نگرد بچشم زوال[٥] تا اندر چشم تو حقير گردد تا از وى برگشتن ترا آسان بود[٦].]
ابن خفيف گويد زهد راحت يافتن است [در] بيرون آمدن از ملك.
[گفتهاند زهد خوشى دلست از خالى بكردن از اسباب[٧] و دست بيفشاندن از املاك].[٨]
[١] - مب: ندارد. اصل مطابق متن عربى است.
[٢] - مب: فوت شود.
[٣] - مب: بو عثمان گويد زهد دست بداشتن است از دنيا و ديگر آنك نگويد رباطى كنم يا مسجدى را عمارت سازم: دو روايت را بهم آميخته است.
[٤] - مب: بحال: اصل: مطابق متن عربى است.
[٥] - متن عربى: الزهد هو النظر الى الدنيا بعين الزوال. زهد در دنيا بچشم زوال نگريستن است.
[٦] - مب: ندارد.
[٧] - متن عربى: الزهد سلوا القلب عن الاسباب. زهد آرامش دلست از اعتماد بر اسباب.
[٨] - مب: ندارد.