ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ١٦٩ - باب هشتم در ورع
گفت تو كئى[١] يا زن گفت خواهر بشر حافى[٢] گفت ورع صادق از خاندان شما بيرون آيد دوك مريس اندر آن روشنائى[٣].
علىّ العطّار[٤] گويد ببصره بگذشتم جائى چند پير ديدم نشسته و كودكان گرد ايشان اندر[٥] بازى ميكردند من گفتم اى كودكان ازين پيران شرم نداريد كودكى گفت اين پيران را ورع ضعيفست هيبتشان برخاستست.
مالك دينار چهل سال ببصره بود و هرگز خرما و رطب نخورد [تا بمرد][٦] و چون وقت رطب بشدى[٧] گفتى يا اهل بصره اين شكم هيچ نقصان نيست اندر وى[٨]، و اندر شما هيچيز زيادت نيست.
ابراهيم ادهم را گفتند ازين آب زمزم نخورى[٩] گفت اگر مرا دلوى بودى خوردمى.
از استاد ابو على [دقّاق] شنيدم كه گفت حارث محاسبى چون دست فرا طعام كردى اگر نه از حلال[١٠] بودى رگى بر سر انگشت وى بجستى دانستى كه حلال نيست نخوردى.
بشر حافى را بدعوتى خواندند طعام پيش او نهادند خواست كه دست فراز كند
[١] - مب: كىاى.
[٢] - اصل، مب: بشر بن الحارث.
[٣] - مب: مريسيد اندران روشناييها.
[٤] - مب: على بن عطا.
[٥] - مب: در بصره ببعضى از شوارع بگذشتم پيران ديدم نشسته و كودكان گرد بر گرد ايشان.
[٦] - اصل: ندارد. مب: مطابق متن عربى است.
[٧] - مب: درآمدى. اصل: مطابق متن عربى است.
[٨]- مب: اين شكم من هيچ كم نشده است. متن عربى: هذا بطنى ما نقص منه شىء و لا زاد فيكم. اينك شكم من، هيچ از آن نكاست و در شما نيفزود.
[٩] - اصل: نخوردى.
[١٠] - مب: دست فرا چيزى كردى كه نه حلال.