ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٨٣ - باب دوم در ذكر مشايخ اين طريقه و آنچه از سيرة و قول ايشان دليل كند بر تعظيم شريعت
ابو عثمان گويد تقوى ايستادنست از برحدها كه اندر وى تقصير نكند و از حد فراتر نشود[١].
و گويد هر كى صحبت توانگران بر صحبت درويشان اختيار كند خداى عزّ و جلّ او را بمرگ دل مبتلا كند.
و از ايشان بود ابو القاسم [ابراهيم] بن محمّد النصر آبادى، پير خراسان بود اندر وقت خويش صحبت شبلى و ابو على رودبارى و مرتعش كرده بود و بمكّه مجاور بود اندر سنه ستّ و ستّين و ثلثمايه و وفاة او آنجا اندر سنه سبع و ستين و ثلثمايه و بحديث عالم بود و روايتهاء بسيارش بود.
از شيخ ابو عبد اللّه سلمى شنيدم كه نصرآبادى گفت [چون] ترا خبرى پديدار آيد از حق نگر تا ببهشت و دوزخ ننگرى چون از آن حال بازگردى تعظيم آنچه خداى بزرگ كرده است بجاى آرى.
از محمّد بن الحسين شنيدم كه نصرآبادى را پرسيدند كه بعضى از مردمان با زنان مىنشينند و ميگويند ما معصوميم اندر ديدار ايشان گفت تا اين تن برجاى بود امر و نهى بر او بود و از وى برنخيزد و حلال و حرام را حساب بود و دليرى نكند بر شبهتها الّا آنك از حرمت اعراض كرده باشد.
محمّد بن الحسين گفت نصرآبادى گفت اصل تصوّف ايستادنست بر كتاب و سنّت و دست بداشتن هوا و بدعت و تعظيم و حرمت پيران و خلق را معذور داشتن و بر وردها مداومت كردن و رخصت ناجستن و تأويلها ناكردن.
و از اين طايفه بود ابو الحسن على بن ابراهيم الحصرى بصرى، ببغداد نشستى و حال او عجب بود و پير وقت بود و نسبت با شبلى كردى[٢] وفات او ببغداد بود
[١] - مب: ندارد.
[٢] - مب: و نشستن او با شبلى بود. و آن درست نيست زيرا متن عربى چنين است: و قد ينتمى الى الشبلى.