ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٥٢٦ - باب چهل و هفتم در احوال اين طايفه وقت بيرون شدن از دنيا
يكى ازين طائفه [را] اجل نزديك آمد [غلام را] گفت يا غلام ميان من ببند و روى من بر خاك نه كه رفتن [من[١]] نزديك آمد و گناه بسيار دارم و هيچ عذر ندارم[٢] [و هيچ قوّت ندارم[٣]]، يا رب مرا توئى و مرا جز تو هيچكس نيست [و] بانگى بكرد و فرمان يافت[٤]، آوازى شنيدند كه بنده ما تواضع كرد خداوند خويش را، او را فرا پذيرفتند[٥].
[ذا النّون مصرى را پرسيدند در وقت نزع چه آرزو خواهى گفت آنك پيش از آنك بميرم وى را يك لحظه بشناسم.
ديگرى را گفتند در وقت نزع بگو اللّه گفت با كه گويم كه من سوخته وىام].
كسى گويد نزديك ممشاد دينورى شدم[٦] درويشى [درآمد و[٧]] گفت سلام عليكم جواب [وى باز[٨]] دادند. گفت اينجا هيچ جاى پاكيزه هست كه كسى بتواند[٩] مرد جائى اشارت كردند[١٠] آنجا چشمه آب بود، درويش طهارت نو[١١] كرد و ركعتى چند نماز بكرد و آنجا شد كه بدو اشارت كرده[١٢] بودند و پاى دراز كرد و جان بداد.
[از شيخ بو عبد الرحمن سلمى شنيدم كه گفت ابو العبّاس دينورى سخن مىگفت
[١] - مب: ندارد.
[٢] - مب: و خويشتن هيچ عذرى نمىبينم كى بوى پناهام.
[٣] - مب: ندارد.
[٤] - مب: و جان بداد.
[٥] - مب: خداى فرا پذيرفت ويرا. روايت رويم و اشعار عربى ابو سعيد خراز را در اينجا آورده است.
[٦] - مب: بودم.
[٧] - مب: ندارد.
[٨] - مب: ندارد.
[٩] - مب: آنجا بتوان.
[١٠] - مب: ويرا اشارت كردند بجايى كى.
[١١]- مب: تازه.
[١٢] - مب: نشان داده.