ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٣٦٣ - باب سى و چهارم در فتوّت
و سفره بياوردم [همه[١]] گفتند [يا غلام[٢]] باريك آوردى، چون تويى بايد كه خدمت جوانمردان كند.
مردى، بمدينه بخفت از حاجيان، چون برخاست پنداشت كه هميان وى بدزديدند[٣] [زود بيرون آمد و امام جعفر صادق ٧ را ديد، اندر وى آويخت و گفت هميان من تو بردى[٤]] گفت چند بود اندر وى گفت هزار دينار، جعفر او را بسراى خويش آورد[٥] و هزار دينار [سخت[٦]] بوى داد چون مرد با سراى[٧] آمد [و در خانه شد[٨]] هميان وى در خانه بود، بعذر بنزديك امام جعفر آمد و هزار دينار بازآورد جعفر، دينار فرا نستد گفت چيزى كه از دست بداديم باز نستانيم، مرد پرسيد كه اين كيست گفتند جعفر صادق[٩].
گويند شقيق بلخى، جعفر بن محمّد [الصّادق[١٠]] را از فتوّت پرسيد، فرا شقيق[١١] گفت تو چگويى گفت اگر دهند شكر كنيم و اگر منع كنند[١٢] صبر كنيم
[١] - مب: ندارد. اصل: مطابق متن عربى است.
[٢] - مب: گويند مردى بمدينه شد از جمله حاجيان روزى خفته بود چنان پنداشت كى كيسه زر وى بدزديدندى. اصل: با متن عربى مطابق است.
[٣] - مب: گويند مردى بمدينه شد از جمله حاجيان روزى خفته بود چنان پنداشت كى كيسه زر وى بدزديدندى. اصل: با متن عربى مطابق است.
[٤] - مب: گويند مردى بمدينه شد از جمله حاجيان روزى خفته بود چنان پنداشت كى كيسه زر وى بدزديدندى. اصل: با متن عربى مطابق است.
[٥] - مب: جعفر او را بسراى برد.
[٦] - مب: گويند مردى بمدينه شد از جمله حاجيان روزى خفته بود چنان پنداشت كى كيسه زر وى بدزديدندى. اصل: با متن عربى مطابق است.
[٧] - مب: چون با جاى خويش.
[٨] - مب: ندارد.
[٩] - مب: هميان ديد خجل شد نزديك جعفر صادق بازرفت و آن هزار دينار پيش وى بنهاد جعفر بازنستد و گفت ما چيزى كى از سر آن برخاسته باشيم باز بسر آن نرويم كى آن جوان مردى نبود مرد پرسيد كى اين چهكس است گفتند جعفر صادق خجل گشت و تعجب نمود اصل: بمتن عربى نزديكتر است.
[١٠] - مب: هميان ديد خجل شد نزديك جعفر صادق بازرفت و آن هزار دينار پيش وى بنهاد جعفر بازنستد و گفت ما چيزى كى از سر آن برخاسته باشيم باز بسر آن نرويم كى آن جوان مردى نبود مرد پرسيد كى اين چهكس است گفتند جعفر صادق خجل گشت و تعجب نمود اصل: بمتن عربى نزديكتر است.
[١١] - مب: شقيق را.
[١٢]- مب: ندهند.