ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ١١٠ - باب سوم در تفسير الفاظى كى ميان اين طايفه رود و آنچه از آن مشكل بود
بواردى كه اندر آيد از ياد كردن ثوابى يا تفكّر عقابى چنانك روايت كنند از ربيع بن خثيم [كه] نزديك ابن مسعود همىشد، بدكان آهنگرى بگذشت، پاره آهن ديد تافته، سرخ، اندر كارگاه آن آهنگر، بيفتاد و از هوش بشد تا ديگر روز باهوش نيامد چون باز جاى آمد پرسيدند كه آن چه حال بود گفت از اهل دوزخ ياد كردم اندر دوزخ.
اين غيبتى بود از حد فراتر تا بىهشى آورد.
و از على بن الحسين رضى اللّه عنهما روايت كنند كه اندر سجود بود آتش اندر سراى وى افتاد از نماز بيرون نيامد، پرسيدند ويرا ازين. گفت آتش مهين مشغول كرد مرا از اين آتش.
و بود كه غيبت بود از حسّ خويش بمعنيى كى كشف افتد از حق و ايشان مختلف باشند اندرين برحسب حال خويش.
و معروفست كى ابتداء كار بوحفص [حدّاد نيشابورى در دست بداشتن كسب چه بود روزى در دكان بود آيتى از قرآن برخواند واردى بدل بوحفص درآمد] تا از حس خويش غافل گشت دست فراكرد و آهن تافته از كارگاه بيرون آورد، شاگردش چون آن بديد گفت يا استاد، اين از چيست بوحفص اندران حال نگريد [از] كسب دست بداشت و از دكان برخاست.
روزى جنيد نشسته بود زن وى نزديك او بود، شبلى از در درآمد، خواست كى خويشتن بپوشاند جنيد گفت باش كى او را از تو خبر نيست، سخن همى گفت شبلى فراگريستن ايستاد، جنيد فرا زن گفت اكنون اندر ستر شو كه شبلى با هوش آمد.
از ابو نصر مؤذّن شنيدم بنشا [بور] و مردى صالح بود [گفت] اندر مجلس بو على دقّاق رحمة اللّه عليه [قرآن] همىخواندم بنسا[١] آنوقت كى آنجا بود و ويرا اندر حج حديث بسيار ميرفت آن اثر كرد اندر من، قصد حج كردم و او را نيز
[١] - متن عربى: بنيسابور.