ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٢٥١ - باب بيستم اندر توكّل
دقّاق را پرسيدند از توكّل گفت خوردنى بىطمع[١]]
يحيى بن معاذ گويد صوف پوشيدن [زهد نيست] دكانى است و سخن گفتن اندر زهد پيشه است و صحبت قافله كردن طمع داشتن است و اين همه بند است[٢].
كسى نزديك شبلى آمد، گله كرد از بسيارى عيال گفت [با خانه رو] و هركرا روزى بر خداى نيست از خانه بيرون كن.
سهل بن عبد اللّه گويد هركه طعن زند[٣] اندر كسب، اندر سنّت طعن زده باشد و هركه طعن در توكّل كرده باشد طعن در ايمان كرده باشد.
[ابراهيم خوّاص گويد اندر راه مكّه شخصى ديدم منكر گفتم تو كيستى پريى يا آدمى گفت پرى گفتم كجا ميشوى گفت بمكّه گفتم بىزاد و راحله گفت از ما نيز كس بود كه بر توكّل رود چنانك از شما گفتم توكّل چيست گفت از خدا فراستدن[٤]].
ابو العبّاس فرغانى گويد ابراهيم خوّاص اندر توكّل يگانه بود و باريك فراگرفتى و هرگز سوزن و ريسمان و ركوه و ناخن پيراه از وى غائب نبودى گفتند يا ابا اسحق اين چرا دارى و تو از همه چيزها منع كنى، گفت اين چيزها توكّل بزيان نيارد و خدايرا بر ما فريضهاست، درويش يك جامه دارد چون بدرد و سوزن و رشته ندارد عورت وى پيدا[٥] شود و از فريضه بازماند و چون [ركوه ندارد طهارت بر وى تباه شود و چون] ركوه و سوزن و رشته ندارد ويرا بنماز متّهم دار.
و هم از وى شنيدم يعنى استاد ابو على رحمه اللّه[٦] كه گفت توكّل صفت
[١] - مب: ندارد.
[٢] - مب: و صحبت در حركت قافلها تعرض كردنست و خويشتن با ديد آوردن و اين همه علاقتهاست.
[٣] - مب: هركه طعن كند.
[٤] - مب: ندارد.
[٥] - مب: برهنه.
[٦] - مب: از استاد ابو على شنيدم.