ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٧١٠ - باب پنجاه و چهارم آنچه در خواب بدين قوم نمايند
مطالبت نكرد [ند، ببرهان، بر دعويها كه من كردم[١]] مگر بيك چيز، روزى گفتم هيچ زيانگارى بزرگتر از زيان كردن بهشت نيست و در دوزخ شدن پس مرا گفتند چه زيانگارى است عظيم ترا از زيان كردن آنك از ديدار من بازمانند[٢].
جريرى گفت[٣] جنيد را بخواب ديدم گفتم خداى با تو چه كرد يا ابا القاسم[٤] گفت اين[٥] همه اشارتها ناپديد شد و آن [همه] عبارتها همه ناچيز شد و هيچيز[٦] بكار نيامد مگر آن تسبيحها كه بامدادان كردمى[٧].
[نباجى گفت كه چيزى آرزو كرد مرا، بخواب ديدم كه كسى گويد بر طريق انكار نيكو بود كه آزاد مرد، خويشتن را در پيش بندگان ذليل بود[٨] و آنچه خواهد از خداوند خويش بيابد[٩]].
ابن جلّا گفت در مدينه شدم و فاقه عظيم بمن رسيده بود، نزديك تربت شدم[١٠] [و گفتم يا رسول اللّه مهمان توام، بخواب درشدم[١١]] بخواب ديدم كه [پيغامبر صلّى اللّه عليه و سلّم[١٢]] گرده بمن داد، نيمه[١٣] بخوردم،
[١] - مب: ندارد.
[٢] - مب: هيچ حسرات( ظ: خسران) در آن نرسد كى از بهشت بازمانى و بدوزخ روى مرا گفت كدام حسرات( ظ: خسران) است بزرگتر از حسرات( ظ: خسران) ديدار من.
[٣] - مب: گويد. متن عربى: سمعت الاستاذ ابا على رضى اللّه عنه يقول رأى الجريرى.
[٤] - مب: يا ابا القاسم حالت تو چگونه است.
[٥] - مب: آن.
[٦] - مب: گشت و هيچ.
[٧] - مب: الا سخنانى كى بامداد گفتمى و در روايتى ديگر الا ركعاتى كى وقت سحر كرد.
اصل: مطابق متن عربى است.
[٨]- ظ: دارد.
[٩] - مب: ندارد.
[١٠] - مب: و فاقه كشيده بودم بنزديك تربة رسول صلى اللّه بخفتم.
[١١] - مب: ندارد.
[١٢] - مب: ندارد.
[١٣] - مب: نانى فرا من داد نيمى.