ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٤٩٥ - باب چهل و چهارم در احكام سفر
[تمام بايد[١]] كه او را[٢] برگيرد و خلقى [بايد[٣]] كه او را[٤] مصون دارد.
و گفتهاند سفر را از آن سفر خوانند كه خوى مردان اندرو[٥] پيدا گردد[٦].
و كتّانى چون درويشى يكبار بيمن شدى پس بار ديگر بازشدى، او را مهجور كردى و آن از آن كردى كى گفتى بيمن از بهر رفق شدست[٧].
ابراهيم خوّاص اندر سفر هيچيز[٨] برنگرفتى و هرگز سوزن و ركوه از وى جدا نشدى[٩] گفتى چون جامه بدرد سوزن [بكار[١٠]] بايد [كه جامه باو دوزند] تا عورت پيدا[١١] نشود و ركوه طهارت را بايد و اين چيزها را علاقت و معلوم نداشتى[١٢].
از ابو عبد اللّه[١٣] رازى حكايت كنند گفت از طرسوس بيرون شدم، تهى پاى[١٤]، رفيقى با من بود اندر ديهى شديم بشام، درويشى مرا نعلينى[١٥] آورد، نپذيرفتم
[١] - مب: ندارد.
[٢] - مب: ويرا.
[٣] - مب: ندارد.
[٤] - مب: ويرا.
[٥] - مب: در آن.
[٦] - مب: شود.
[٧] - مب: كتانى گويد درويش كى يكبار همىشدى پس ديگربار بازشدى او را مهجور كردندى و گفتندى كى از بهر رفقى شده است. متن عربى: و انما كان يفعل ذلك لانهم كانوا يسافرون الى اليمن ذلك الوقت لاجل الرفق. و اين بدان كردى كه صوفيان در آن روزگار بيمن براى رفق و قوت رفتندى. مب: غلط است. اصل: ناقص است.
[٨] - مب: هيچ.
[٩] - مب: نبودى.
[١٠] - مب: ندارد.
[١١]- مب: ظاهر.
[١٢] - مب: و در طهارت ركوه بكار بايد و اين از علامت معلوم نشمردى. ظ: علاقت و معلوم
[١٣] - مب: عبد اللّه.
[١٤] - مب: پاى برهنه.
[١٥] - مب: نعلينى بمن.