ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ١١٦ - باب سوم در تفسير الفاظى كى ميان اين طايفه رود و آنچه از آن مشكل بود
اند[١]. قال اللّه تعالى يمحو اللّه ما يشاء و يثبت گفتهاند محو كند از دل عارفان ذكر غير و اثبات كند بر زبان مريدان ذكر خويش. و محو همگنانرا بود و ليكن اثبات آنرا بود كه سزاى آن بود[٢] هر كى او را حق محو كرد از شاهد نفس او، اثبات كرد او را بحقّ حقّ خويش و هركرا محو كرد از اثبات او بدو، او را در ميان اغيار اوكند و اندر واديهاى تفرقه ويرا بازداشت.
يكى با شبلى گفت كى چون است كه ترا بىآرام مىبينم او با تو نيست تو بازو نهاى[٣] شبلى گفت اگر من بازو بودمى من من بودمى و ليكن محوم در آنچه اوست.
محق برتر از محو بود براى آنك از محو اثرى بماند و محق هيچ اثر بنماند و غايت همّت قوم آنست كى حق ايشان را محق كند از شاهد ايشان و ايشان را نيز با ايشان ندهد پس از آنك محق كرده باشد ايشان را از ايشان.
و از آن جمله ستر و تجلّى است. عام در پرده ستر باشند و خاص اندر دوام تجلّى. و اندر خبر است كه چون حق تعالى چيزى را تجلّى كند آن چيز خاشع گردد، خداوند ستر دائم بوصف شهود بود و خداوند تجلّى دائم بنعت خشوع بود و ستر عام را عقوبت بود و خاص را رحمت بود كه اگر نه آنستى كى بر ايشان بپوشد آنچه كشف كند، ايشانرا ناچيز گرداند نزديك سلطان حقيقت و ليكن چنانك بر ايشان اظهار كند باز بپوشد.
از منصور مغربى شنيدم رحمه اللّه كه درويشى بقبيله افتاد از قبيلهاء عرب
[١] - مب: دو مقصود است در مشيت او بازداشته. متن عربى: مقصوران على المشيئة.
بمشيت و خواست حق بازبستهاند.
[٢] - مب: ندارد. متن عربى. و اثباته على يا يليق بحاله. و اثبات حق در خور حال سالك بود.
[٣] - مب: نه خداى با تو است و نه تو با خداى.