ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٢٣٢ - باب پانجدهم در خشوع و تواضع
عمر عبد العزيز گويد حاسد ستمگارى بود چون ستم رسيده، دائم اندوهگن بود، نعمت مردم بيند و باد سرد مىكشد[١]، [و از نشان حاسد آنست كه چون حاضر آيد چرب و نرم بود و چون غائب بود غيبت كند و چون مصيبتى افتد، شادكامى كند[٢].]
خداوند تعالى وحى فرستاد بسليمان[٣] ٧ كه وصيّت كنم ترا بهفت چيز بندگان نيك را غيبت مكن و هيچكس را از بندگان من حسد مكن[٤]. سليمان ٧ گفت يا رب مرا ازين بس.
و گفتهاند از خويهاى پنهانى، هيچ خوى نيست راستگارتر از حسد، نخست حاسد را بكشد بغم پيش از محسود[٥].
[گويند موسى ٧ مردى را ديد نزديك عرش، خواست كه بجاى او بود گفت صفت اين مرد چيست گفتند حسد نكردى مردم را بدانچه خداى ايشانرا دادى[٦]].
و گفتهاند حاسد چون نعمتى بيند منقطع شود و چون عثرتى بيند شادكامى كند.
و گفتهاند اگر خواهى كه رسته باشى كار خويش از حاسد[٧] پوشيده دار.
و گفتهاند كه حاسد بخشم بود بر مردمان بى آنك گناهى كرده باشند و بخيل بود
[١] - مب: حاسد از ستمكارى خود چون ستم رسيده بود دايم اندوهگن باشد بنعمت مردمان و باد سرد مىكشد. متن عربى: ما رأيت ظالما اشبه بمظلوم من الحاسد غم دائم و نفس متتابع: هيچ ستمكارى از حاسد همانندتر نديدم بستم رسيدهاى كه اندوه حاسد دائم است و آه وى پياپى.
[٢] - مب: ندارد.
[٣] - مب: بداود وحى فرستاد. اصل: مطابق متن عربى است.
[٤] - مب: و بر هيچكس ظلم مكن. اصل: مطابق متن عربى است.
[٥] - اين روايت در متن عربى منسوبست بمعاويه و قبل از روايت سابق آمده است.
[٦] - مب: ندارد.
[٧] - مب: و چون خواهى كه از دشمن سلامت يابى كار خويش بر وى.