ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٢٣١ - باب پانجدهم در خشوع و تواضع
و اندرين معنى[١] قول خداى تعالى گفتهاند قل انّما حرم ربّى الفواحش ما ظهر منها و ما بطن خداى فواحش را حرام كرد ظاهر و باطن، فاحشه باطن[٢] حسد است.
[و اندر بعضى از كتابهاست كه حاسد دشمن نعمت من است][٣].
و گفتهاند اثر حسد اندر تو پيدا آيد بيش از آنك اندر دشمنت.
اصمعى گويد اعرابيى را ديدم صد و بيست سال عمر او بود، گفتم چه درازست عمر تو[٤] گفت حسد دست بداشتم چندين سال بزيستم[٥].
ابن المبارك گويد الحمد للّه كه خداى اندر دل امير من[٦] آن ننهادست كه اندر دل حاسد من.
[و اندر اثر همىآيد كه اندر آسمان پنجم فريشته هست كه عمل بنده بر وى بگذرانند، نور او همچون نور آفتاب، گويد بباش كه من فريشته حسدم، اين عمل ببريد و بروى خداوندش باز زنيد كه او حاسدست[٧]] معاويه گويد همهكس را خشنود توانم كرد مگر حاسد را كه جز زوال نعمت، او را خشنود نكند[٨].
و گفتهاند حسد[٩] ظالمى بود سخت بيدادگر كه نه دست بدارد و نه هيچ بگذارد[١٠].
[١] - ظ: و اندر معنى قول.
[٢] - مب: معنى چنان بود كه خداى تعالى فواحش ظاهر و باطن حرام كرد و فواحش باطن.
[٣] - مب: ندارد.
[٤] - مب: درازى عمر تو از چيست.
[٥] - مب: آنكه حسد بگذاشتم.
[٦] - مب: كه در دل من.
[٧] - مب: ندارد.
[٨] - اصل: حاسدان را كه خشنود نشود مگر بزوال نعمت من.
[٩]- مب: حاسد.
[١٠] - مب: كه هيچچيز بنگذارد و هيچ بدست ندارد. ظ: دست بندارد.