ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٢٩١ - باب بيست و چهارم اندر مراقبت
و نگريستن سلطان بىمرادى[١] نبود امير گفت من او را بدين نيكوتر همىدارم[٢] هر كسى [از شما] شغلى دارد و او مراقبت احوال من ميكند [و مراعات نگريستن من[٣]].
و گفتهاند هركه بخواطر، خدايرا مراقبت كند خداى جوارح او نگاه دارد.
[پرسيدند ابو الحسن هندو را كه شبان كى باز دارد گوسفند را بعصاء رعايت از چراگاه هلاك گفت چون داند كه برو نگاهبانيست.]
عبد اللّه بن عمر گويد رضى اللّه عنه كه در سفرى بود[٤] غلامى را ديد كه گوسفند مىچرانيد گفت اى غلام ازين گوسفند يكى[٥] بفروشى گفت آن من نيست، گفت خداوند [ش] را بگوى كه گرگ ببرد[٦] غلام گفت بخداى چگويم[٧] بروزگارى دراز عبد اللّه عمر ميگفتى كه آن غلام گفت بخداى چگويم[٨].
[جنيد گفت هركه اندر مراقبت بحقيقت رسيده باشد از آن ترسد كه حظّ او از خداى فوت شود نه از چيزى ديگر[٩].
ذو النّون گويد نشان مراقبت ايثار كردنست آنچه خداى عزّ و جلّ اختيار كرده باشد و بزرگ داشتن آنچه خداى تعالى بزرگ داشتست و حقير داشتن آنچه خداى
[١] - مب: چون تو بكوه نگريستى من دانستم كه نگريستن پادشاه بىفايده و مرادى نباشد.
[٢] - مب: من او را از بهر اين مراعات بيشتر مىكنم.
[٣] - مب: ندارد.
[٤] - مب: عبد اللّه بن عمر بشهرى بود. ظ: بسفرى.
[٥] - مب: او را گفت اين گوسفندان يكى را.
[٦] - مب: بخورد.
[٧] - مب: خدا كو- با متن عربى مطابق است.
[٨] - مب: خدا كو- با متن عربى مطابق است.
[٩]- متن عربى: حكايتى نقل مىكند كه در اصل، مب- نيامده است.