ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٤٩٨ - باب چهل و چهارم در احكام سفر
سفر، از طرابلس[١] روزى چند رفتيم هيچيز نخورديم [و نيافتيم] كدوئى ديدم بر راه [افكنده] برگرفتم و همىخوردم[٢] شيخ باز من[٣] نگريست هيچيز[٤] نگفت دانستم كه ازان كراهيت داشت[٥]، بينداختم [آنرا[٦]] پس پنج دينار فتوح بود ما را اندر ديهى شديم. گفتم مگر[٧] چيزى خرد [و خود بگذشت و[٨]] نخريد پس مرا گفت مگر گويى كه مىرفتيم و هيچ نخريد و نخورديم[٩] هم اكنون بيهوديّه مىرسيم[١٠] ديهى است بر راه و آنجا مردى است صاحب عيال [چون[١١]] آنجا رسيم بما مشغول گردد اين دينار[١٢] بوى دهيم تا بر ما و عيال خويش نفقه كند [چون] بدان ديه رسيديم دينارها بوى[١٣] داديم، نفقه كرد چون از [آن[١٤]] ديه بيرون شديم مرا گفت يا ابا الحسن چون[١٥] خواهى كرد گفتم با تو بروم[١٦] گفت تو مرا بكدوئى خيانت [كنى[١٧]] و [با من صحبت خواهى كرد[١٨] و] صحبت من نخواست [و برفت].
[١] - مب: در سفر طرابلس.
[٢] - مب: و در خوردن ايستادم.
[٣] - مب: با من.
[٤] - مب: هيچ.
[٥] - مب: خطا كردم. اصل: مطابق متن عربى است.
[٦] - مب: ندارد.
[٧] - مب: و گمان بردم كى.
[٨] - مب: ندارد.
[٩]- اصل: گفتم مگر گويد گرسنه مىرويم و چيزى بخرد.
[١٠] - مب: هم اكنون بدانك.
[١١] - مب: ندارد.
[١٢] - مب: شود اين زر.
[١٣] - مب: زر فرا وى.
[١٤] - مب: ندارد.
[١٥] - مب: چى.
[١٦] - مب: بيايم.
[١٧]- مب: كردى.
[١٨] - مب: ندارد.