ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٨٤ - باب دوم در ذكر مشايخ اين طريقه و آنچه از سيرة و قول ايشان دليل كند بر تعظيم شريعت
اندر سنه احدى و سبعين و ثلثمايه.
حصرى گفت مردمان گويند حصرى بنوافل ميگويد، وردهاست مرا از حال برنائى كه اگر يك ركعت دست بدارم با من عتاب كند.
و گويد هر كى دعوى كند اندر چيزى از حقيقت دروغزن كند او را گواه آشكارا ببرهان.
و از ايشان بود ابو عبد اللّه احمد بن عطاء الرودبارى، پير شام بود اندر وقت خويش و وفات او بصور بود اندر سنه تسع و ستّين و ثلثمايه.
على بن سعيد المصيصى گويد از احمد بن عطا شنيدم كه با شترى برنشسته بودم و پاى وى بگل و بريگ فرو شد من گفتم جلّ اللّه اشتر نيز گفت جلّ اللّه.
ابو عبد اللّه الرودبارى چنان بود كه چون كسى از بازاريان اصحاب او را دعوت كردى و از جمله صوفيان[١] نبودى خبر ندادى ايشانرا تا وى ايشانرا طعام دادى و چون فارغ شدندى با ايشان بگفتى كجا ميشويم و ايشان چون طعام خورده بودندى اندك خوردندى تا مردمانرا بايشان ظنّى نيفتد كى بدان بزهمند شوند.
روزى ابو عبد اللّه رودبارى بر اثر درويشان همىرفت و عادت وى آن بودى كه بر اثر درويشان رفتى، بقّالى زبان اندر ايشان گشاده بود كه اين حرام خوارگانند و آنچه بدين ماند پس اين بقّال گفت يكى از اين صوفيان صد درم از من وام خواست و باز نداد ندانم او را كجا جويم چون اندران دعوت شدند ابو عبد اللّه رودبارى اين خداوند سراى را گفت صد درم بيار و اين مرد از محبّان بود اگر خواهى كى دل من ساكن شود، اندر وقت آن مرد درم بياورد بو عبد اللّه يكى را از شاگردان گفت اين برگير و بنزديك فلان بقّال برو بگو كه اين صد درم است كه آن صوفى از تو وام ستد و اندرين تأخير كه افتاد او را عذرى بود و هماكنون بفرستاد بايد كى عذر بپذيرى
[١] - اصل: يا كسى از جمله متصوفه نبودى.