ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٣٧٥ - باب سى و پنجم در فراست
و از پيرى[١] حكايت كنند كه گفت ببغداد اندر مسجدى بودم، با جماعتى [از] درويشان، بچند روز هيچ فتوح نبود[٢]، بنزديك خوّاص آمدم تا چيزى از وى بپرسم[٣] چون چشم وى بر من افتاد گفت آن حاجت كه از بهر آن آمدى، خداى داند يا نه گفتم [يا شيخ[٤]] داند [پس] گفت خاموش [باش] كس را خبر ندهى از مخلوقات[٥]، بازگشتم بس چيزى برنيامد كه فتوح پديدار آمد[٦] افزون از كفايت.
گويند سهل بن عبد اللّه [روزى] اندر مسجد نشسته بود كبوترى در مسجد افتاد، از گرما و رنج كه ويرا رسيده بود[٧] سهل گفت شاه كرمانى فرمان يافت، هماكنون[٨] ان شاء اللّه آن سخن[٩] بنوشتند همچنان بود كه وى گفته بود.
[ابو عبد اللّه تروغبدى بزرگ وقت بودست، بطوس همىشد كسى با وى بود، چون بخرو رسيد گفت نان خر، آن قدر كه ايشانرا كفايت بود، بخريد گفت بيشتر بخر، آن مرد ده تن را نان خريد بخشم و پنداشت كه سخن آن پير هيچ حقيقت ندارد گفت چون بسر عقبه رسيديم گروهى مردمانرا ديديم، دست و پاى بسته، دزدان ايشانرا ببسته بودند و چند روز بود تا نان نخورده بودند، از ما طعام خواستند مرا گفت سفره پيش ايشان بر[١٠]].
[١] - ظ: زبيرى( موافق نسخه بغداد) يا زبيدى.( موافق طبع مصر و شرح زكريا).
[٢] - مب: هيچچيز نيافتم. اصل: مطابق متن عربى است.
[٣] - مب: تا از وى چيزى خواهم.
[٤] - مب: ندارد.
[٥] - مب: و فرا هيچ مخلوق مگو.
[٦] - مب: برآمد.
[٧] - مب: از گرما در مسجد افتاد. اصل: مطابق متن عربى است.
[٨]- مب: اين ساعت.
[٩] - مب: تاريخ.
[١٠] - مب: ندارد.