ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ١٦ - باب اول در بيان اعتقاد اين طايفه در مسائل اصول
كننده مكان است. و حروف آيات او است وجود او اثبات او است. و شناخت او توحيد اوست و توحيد او جدا باز كردن است او را از خلق او كه هرچه صورت بندد اندر وهم بخلاف آنست، حد چون توان كرد او را بدان چيزى كه ازو فرا ديدار آمد و باز او گردد، نه چشم بدو نگرسته و نه ظنّها اندرو رسيده نزديكى او كرامت او بود و دورى او خوار بكردن او بود علّو او نه با فراشتگى است و مجئ او نه بحركت است، اوّل و آخرست و ظاهر و باطن و قريب و بعيد، آنك چنو كس نيست، شنوا و بيناست.
يوسف بن الحسين گويد كسى پيش ذو النون مصرى بيستاد و گفت مرا خبر گوى از توحيد تا چيست گفت آنست كه بدانى كه قدرت خدايرا اندر چيزها مزاج نيست و صنع او چيزها را بعلاج نيست و علّت همه چيزها صنع اوست و صنع او را علّت نيست و هرچه اندر دل تو صورة بندد خداى عزّ و جل بخلاف آنست.
جنيد گويد كى توحيد آنست كه بدانى و اقرار دهى كه خداوند سبحانه و تعالى فرد است بازليّت خويش و او را ثانى نيست و هيچچيز آنك او كند نتواند كرد.
ابو عبد اللّه خفيف گويد ايمان باور داشتن است بدل بدانچه حق او را بياگاهاند از غيبها.
ابو العباس سيّارى گويد عطاء او بر دو گونه باشد كرامت بود و استدراج بود هرچه با تو بگذارد كرامت بود و هرچه زائل كند استدراج بود. بگو كه من مومنم ان شاء اللّه [و ابو العباس پير زمامه خويش بود. از استاد ابو على دقاق شنيدم رحمة اللّه عليه كى گفت] ابو العباس سيّارى را مغمّزى همىكردند. گفت پائى همىمالى كه هرگز اندر معصيت گامى فرا نرفت.
ابو بكر واسطى گويد هركه گويد من مومنم حقّا او را گويند حقيقت اشاره كند باشرافى يا اطّلاعى و احاطتى [و او پير زمانه خويش بود از استاد ابو على دقّاق شنيدم كى گفت ابو العباس سيّارى را پرسيد گفت][١] هر كه از وى باز ماند دعوى وى
[١] - اين عبارت زائد مىنمايد و در اصل عربى نيست و جمله: هر كه از وى الخ جزو سخن ابو بكر واسطى است.