ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٧٢٥ - باب پنجاه و پنجم در وصيّت مريدان
كه يك نماز از [جمله[١]] پنج نماز فراموش كند، [در شبانروز و نداند كه كدام نماز فراموش كرده است[٢]] چه واجب بود بر وى[٣]، گفت شيبان اى احمد اين دلى بود[٤] از خداى [خويش[٥]] غافل [شده] واجب بود او را، ادب كردن تا از خداوند خويش غافل نباشد پس از آن[٦] احمد حنبل از هوش بشد چون با هوش آمد شافعى رضى اللّه عنه گفت گفتم نه ترا كه اين[٧] را مجنبان و شيبان [راعى[٨]] امّى بود چون از ايشان، محلّ امّى اين باشد، بنگر كه امامان ايشان چگونه باشند[٩].
چنين گويند[١٠] كى فقيهى بود از بزرگان فقها، [و] حلقه [درس[١١]] او در پهلوى حلقه شبلى بود در [بغداد در] جامع منصور و اين فقيه [را] ابو عمران گفتندى و سخن شبلى، كار درس برايشان شوريده ميداشت يكى، روزى، از اصحاب ابو عمران مسأله از حيض، شبلى را بپرسيد و ميخواست كه او را خجل كند[١٢] شبلى [مسئله بگفت[١٣]] و خلاف[١٤] [مردمان در آن مسئله ياد كرد] ابو عمران بر [پاى] خاست و بوسه بر سر شبلى داد و گفت يا ابا بكر ده قول درين مسئله مرا فايده بود كه نشنيده بودم، از هرچه تو گفتى سه قول دانستم[١٥].
[١] - مب: ندارد.
[٢] - مب: ندارد.
[٣] - مب: بر وى چه واجب آيد.
[٤] - مب: شيبان گفت چنين بود يا احمد كى اين دليست.
[٥] - مب: ندارد.
[٦] - مب: واجب چنان كند كى وى را ادب كنند تا پس از آن از خداى خويش غافل نباشد.
[٧] - مب: شيبان را.
[٨] - مب: ندارد.
[٩] - مب: ازيشان چون محل امى چنين باشد چى گويى در ايمه ايشان.
[١٠] - مب: و حكايت كنند.
[١١] - مب: ندارد.
[١٢]- مب: و آن حلقه او مىبشوليدند روزى اصحاب ابو عمران شبلى را مسئله مىپرسيدند در حيض و قصد ايشان تشوير شبلى بود.
[١٣] - مب: ندارد.
[١٤] - مب: و مقالات.
[١٥] - مب: سر شبلى بوسه برداد و گفت يا با بكر ازين مسئله مقالت فايده گرفتم كى نشنيده بودم. اصل: بمتن عربى نزديكتر است.