ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٦١٧ - باب پنجاه و دوم در سماع
[از ابو على رودبارى حكايت كنند كه گفت ما اندرين جاى بجايى رسيديم همچون تيزناى شمشير اگر هيچگونه بلغزيم بدوزخ افتيم[١]].
گويند كسى آواز ميداد كه خيار ده بدانگى شبلى بشنيد فرا بانگ ايستاد و گفت چون خيار ده بدانگى بود نفايه را چه خطر بود[٢].
و گفتهاند چون حور العين اندر بهشت سماع كنند درختان گل ببار آرند[٣].
گويند عون بن عبد اللّه را كنيزكى بود خوشآواز، او را بفرمودى كه قوم را سماع كردى تا همه بگريستندى[٤].
ابو سليمان دارانى را پرسيدند از سماع گفت هر دل كه بآواز خوش از جاى درآيد[٥] [آن دل[٦]] ضعيف بود بمداواش حاجت بود[٧] [تا قوى گردد همچنانك كودك خرد، خواهند كه بخسبانند، او را سخنى ميگويند تا در خواب شود پس ابو سليمان گفت آواز خوش هيچيز در دل زيادت نكند بلى اگر در دل چيزى بود آنرا بجنباند. شاگرد او احمد [گفت][٨] كه راست گفت ابو سليمان و اللّه.
جريرى گويد اندر معنى اين آيت كونوا ربّانيين، شنونده باشيد از خداى و گوينده باشيد بخداى[٩]].
[١] - مب: ندارد.
[٢] - مب: شبلى يكى را ديد كى مىگفت الخيار عشرة بدانق آواز برآورد و گفت چون بهترين ده بدانگى باشد بترين چون باشد.
[٣] - مب: و گويند چون حوريان در بهشت غنا كنند درختان بهشت همه بشكفند.
[٤] - مب: عون بن عبد اللّه كنيزكى خوشآواز داشت ويرا فرمودى تا بصوت حزين غنا كردى و مردمان را ياد كردى. اصل: بمتن عربى نزديكتر است.
[٥] - مب: آواز خوش خواهد.
[٦] - مب: ندارد.
[٧] - مب: ويرا مداوا كنيد.
[٨] - اصل: ندارد. مطابق متن عربى اصلاح شد.
[٩] - مب: ندارد.