ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٦٧ - باب دوم در ذكر مشايخ اين طريقه و آنچه از سيرة و قول ايشان دليل كند بر تعظيم شريعت
كردهاند و بفرمانها قيام كردن و نگاهداشتن سرّ و از هر دو جهان خالى شدن.
ابو على رودبارى گويد كى بنان حمّال را فرا پيش شير افكندند او را همى بوئيد و هيچ تصرف نكرد و چون ازان رهائى يافت گفتند اندر آنوقت اندر دل تو چه بود گفت اندر خلاف علما انديشه ميكردم[١] كه آب دهان او چون باشد.
و از اين طايفه بود ابو حمزة البغدادى البزّاز رحمة اللّه عليه، پيش از جنيد بود و از اقران وى بود و صحبت سرّى و آن حسن مسوحى كرده بود و عالم بود بقراءت و فقيه بود و از فرزندان عيسى بن ابان بود و احمد بن حنبل او را گفتى اندر فلان مسئله چگوئى يا صوفى، گويند روز آدينه اندر مجلس سخن همىگفت از كرسى بيفتاد و فرمان يافت آدينه ديگر، و گويند وفاة او اندر سنه تسع و ثمانين و مأتين بود.
ابو حمزه گويد هركه طريق حق داند بر آن رفتن بر وى آسان بود و راه نيست بخداى الّا بمتابعت رسول صلّى اللّه عليه و سلّم اندر افعال و احوال و اقوال وى.
ابو حمزه گويد هر كى ويرا سه چيز روزى كردند از همه آفتها برست، شكمى خالى با دلى قانع و درويشى دائم با زهدى حاضر و صبرى تمام با ذكرى دائم.
و از ايشان بود ابو بكر محمّد بن موسى الواسطى، باصل خراسانى بود و از فرغانه، صحبت جند كرده بود و آن نورى، عالمى بزرگوار بود و بمرو نشستى و وفاة وى آنجا بود پس از سيصد و بيست.
واسطى گويد خوف و رجا دو ماهاراند كى از بىادبى باز ميدارند.
هم او گويد عوض طمع داشتن بر طاعت از فراموش كردن فضل بود.
واسطى گويد هروقت كه خداى حوارى بنده خواهد او را اندرين جيفگان اندازد يعنى صحبت كودكان.
محمّد بن عبد العزيز المروزى گويد كه واسطى گفت بىادبى خويش را
[١] - مب: اندر آن بودم كه علماء خلاف كردهاند اندر جامى كه ددگان از وى آب خورند تا پاك يا نه، لعاب دهان ايشان اگر بجامه من رسد حكم آن چگونه باشد.