ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٢٧١ - باب بيستم اندر توكّل
كس رد نشود خداوند تعالى بعدل خويش راحت[١] اندر رضا و يقين نهاد و اندوه [و انديشه] اندر شك و خشم.
ابو عبد اللّه انطاكى گويد اندكى يقين چون بدل رسد دلرا پر از نور كند و شكها از دل ببرد و دلرا پر از شكر گرداند و خوف، از خداى تعالى عزّ و علا[٢].
بو جعفر[٣] حدّاد گويد ابو تراب نخشبى مرا ديد اندر باديه بر سر حوضى نشسته بودم و شازده روز بود تا چيزى نخورده بودم، مرا گفت[٤] ترا چه نشانده است گفتم ميان علم و يقين بماندهام انتظار ميكشم تا چه غلبه كند اگر غلبه علم را باشد آب خورم و اگر غلبه يقين را باشد بگذرم گفت زود بود كه ترا كارى پيدا آيد[٥].
ابو عثمان حيرى را گويد يقين آن بود كه اندوه فردا نخورى[٦].
سهل عبد اللّه گويد كه يقين از زيادت ايمان بود و از تحقيق آن در دل.
و هم او گويد كه يقين شاخى است از ايمان [فروتر از تصديق].
بعضى گويند از پيران، يقين علمى بود از حق سبحانه و تعالى كه در دل پيدا شود[٧].
استاد امام قدّس سرّه گويد اين لفظ اشارتست بدان كه يقين مكتسب نيست.
و سهل گويد ابتداء يقين مكاشفه بود و از بهر اين گفتهاند بزرگان لو كشف
[١] - مب: روح و شادى.
[٢] - مب: براند و دل را پر از شكر و بيم خداى كند.
[٣] - اصل: ابو حفص.
[٤] - مب: در باديه بر كنار حوضى نشسته بودم و شانزده روز بود تا هيچ نخورده بودم بو تراب نخشبى مرا ديد گفت.
[٥] - مب: بود عظيم.
[٦] - مب: يقين فرا نابردنست. ظ: غم فردا نابردنست.
[٧] - متن عربى: هو العلم المستودع فى القلوب. علمى است در دلها بوديعت نهاده.