ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٦١ - باب دوم در ذكر مشايخ اين طريقه و آنچه از سيرة و قول ايشان دليل كند بر تعظيم شريعت
شاه گويد علامت تقوى ورع است و علامت ورع از شبهتها بازايستادن.
يارانرا گفتى از دروغ و خيانت و غيبت دور باشيد و جز اين آنچه خواهيد كنيد.
شاه گويد هركه چشم نگاه دارد از حرام و تن از شهوات و باطن را آبادان دارد بمراقبت دائم و ظاهر را آراسته دارد بمتابعت سنّت و خوى كند تن را بخوردن حلال فراست وى خطا نيفتد.
و ازيشان بود يوسف بن الحسين پير رى و قوهستان بود و يگانه وقت و فريد عصر[١]، و عالم بود و اديب بود و صحبت ذا النّون مصرى كرده بود و وفات او اندر سنه اربع و ثلثمايه بود.
يوسف بن الحسين گويد اگر خداى را بينم با جمله معصيتها دوستر دارم از آنك با يك ذرّه ريا.
و هم او گويد چون مريد را بينى كه رخصت جويد بدان كه از وى هيچيز نخواهد آمد.
و بجنيد نامه نبشت كى خداى ترا طعم نفس مچشاناد كه اگر اين ترا بچشاند پس از آن هيچيز نبينى.
يوسف بن الحسين گويد آفات صوفيان اندر صحبت كودكان است و معاشرت اضداد و رفق زنان.
و ازيشان بود ابو عبد اللّه محمّد بن علىّ الترمذى و از بزرگان و پيران بود و ويرا تصنيفها است اندر علم اين قوم، صحبت ابو تراب نخشبى و احمد خضرويه كرده بود و ازان ابن جّلا و پيران ديگر.
ويرا پرسيدند كه صفت خلق چيست گفت عجزى آشكارا و دعويى بزرگ.
محمّد بن على گفت كه يك حرف تصنيف نكردم بتدبير، و نه نيز تا
[١] - متن عربى چنين است: و كان نسيج وحده فى اسقاط التصنع. يگانه دهر بود در ترك تكلف و خودسازى.