ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٥٢٧ - باب چهل و هفتم در احوال اين طايفه وقت بيرون شدن از دنيا
در مجلس، زنى آواز داد دروجدى ابو العبّاس آن زن را گفت بمير زن برخاست چون بدر سراى رسيد بازنگريست و گفت مردم و بيفتاد و از آنجاش مرده برگرفتند].
كسى گفت[١] نزديك ممشاد دينورى بودم، بوقت وفات او[٢]، گفتند علت تو چهگونه است، گفت علّت [را] از من پرسيد[٣]، او را گفتند بگو لا اله الّا اللّه روى بديوارى كرد و گفت همگى من بتو فانى كردم جزاء آنكس كه ترا دوست دارد اين بود[٤].
ابو محمّد ديبلى را گفتند [در وقت نزع] بگو لا اله الّا اللّه گفت اين چيزى است كه ما اين بشناختهايم و بدين فانى همىشويم [پس اين بيت بگفت:
|
تسربل ثوب التّيه[٥] لمّا هويته |
و صدّ و لم يرض بان اك عبده[٦] |
|
يكى از درويشان گويد نزديك يحيى اصطرخى[٧] بودم بوقت وفات او[٨] يكى [از حاضران] گفت بگو [اشهد ان[٩]] لا اله الّا اللّه برخاست و بنشست، پس دست هر يكى كه آنجا بود[١٠] بگرفت و ميگفت بگو [اشهد ان] لا اله الّا اللّه
[١] - مب: گويد.
[٢] - مب: بوقت نزع ويرا.
[٣] - مب: بپرس.
[٤] - مب: روى فرا ديوار كرد و اين بيت بگفت.
|
سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً |
و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ |
|
|
فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى |
برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ) |
|
[٥] - مب: الستر. مطابق متن عربى اصلاح شد.
[٦] - متن عربى اضافه دارد: و قيل للشبلى عند وفاته قل لا اله الا اللّه فقال:
قال سلطان حبه انا لا اقبل الرشا فسلوه فديته لم بقتلى تحرشا
[٧] - مب: اصطخرى.
[٨]- مب: وقت وفاتش.
[٩] - مب: ندارد.
[١٠] - مب: هر يك از حاضران.