ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٦٩٤ - باب پنجاه و سوم در اثبات كرامات اولياء
سبحان من يحمل عنها[١] اشتر با من نگريست[٢] [و مرا] گفت بگوى كه جلّ اللّه من گفتم جلّ اللّه.
ابو زرعه چنين[٣] گويد زنى با من مكر [ى[٤]] كرد مرا گفت اندرين سراى نيائى تا بيمارى را عيادت كنى[٥] من درشدم، در سراى بر من ببست و اندر سراى هيچ نبود من دانستم كه مراد او چيست[٦] گفتم يا رب[٧] روى وى سياه گردان، [در وقت[٨]] روى او سياه شد[٩] متحيّر بماند[١٠]، [در بازگشاد[١١]] من بيرون شدم گفتم يا رب او را باز همان حال كن كه اوّل بود و در وقت سپيد شد[١٢].
خليل صيّاد گويد پسر من[١٣] غائب شد [از ما و ندانستيم كه كجا شدست[١٤]] [من و مادرش] اندوهگن شديم [صعب] [و مادر جزع مىكرد، از حد بيرون]، بنزديك معروف كرخى شدم[١٥] و گفتم يا با محفوظ پسر من [محمّد] از من غائب شد [ه است] [و هيچ خبر نمىيابيم از وى[١٦]] و مادر وى[١٧] [سخت[١٨]] اندوهگن
[١] - مب: سبحان اللّه از آن كى اين بار از وى بكشد.
[٢] - مب: بازپس نگرست.
[٣] - مب: بو ذر چنين. ظ: بو زرعه جنبى. مطابق متن عربى. ابا زرعة الجنبى.
[٤] - مب: ندارد.
[٥] - مب: كى بيمارى فرا پرسى.
[٦] - مب: من گفتم آيم چون در سراى شدم در ببست و هيچكس را نديدم بدانستم كى چه كرد.
[٧] - مب: بار خدايا.
[٨] - مب: ندارد.
[٩]- مب: گشت.
[١٠] - مب: شد.
[١١] - مب: ندارد.
[١٢] - مب: همين كى بيرون آمدم گفتم يا رب ويرا بحال خويش باز بر وى را با حال خويش برد.
[١٣] - مب: پسرم.
[١٤] - مب: ندارد.
[١٥] - اصل: بودم.
[١٦] - مب: ندارد.
[١٧] - مب: و مادرش.
[١٨] - مب: ندارد.